تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
داشتن دل به نيروى عشق دلاور مى شود ، ديگر از چيزى تركيب يابد مگر از طهارت ، ديگر به چيزى تكيه نمى زند جز بر رفعت و بر عظمت . يك فكر ناشايسته ديگر نمى تواند در آن جوانه بزند ، همچنان كه گزنه بر تودهء يخ جوانه نمى زند ، يك جان بلند و مصفا ، جانى كه دور از دسترس سوداها و هيجانات پست است ، جانى كه مسلط بر ابرهاى تيره و بر سايه هاى ظلمانى اين جهان و بر همه ديوانگىها ، دروغگويىها ، كينه توزىها ، خود ستايىها و بىنوايىها است ، در قبهء نيلگون آسمان سكونت دارد و آن جا ديگر چيزى احساس نمى كند جز لرزشهاى عميق و زير زمينى سر نوشت ، به همان اندازه كه قلهء كوه ها زمين لرزه را احساس مى كند . » [١] ١١٩ - « آدمى ، دايره نيست كه فقط يك مركز داشته باشد ، بيضى است ، و داراى دو كانون است ، يك كانونش افعال است و كانون ديگرش افكار . » [٢] ١٢٠ - « نسبت به عقوبت زدگان شفقت داشته باشيم - دريغا ما خود كيستيم ؟ من كه با شما سخن مى گويم كيستم ؟ شما كه گوش به من مى داريد كيستيد ؟ از كجا مى آييم ؟ آيا كاملًا اطمينان داريم كه پيش از آن كه زائيده شويم كارى نكردهايم ؟ زمين خالى از شباهت به يك زندان نيست ، از كجا معلوم است كه آدمى يك بازداشت شدهء عدل الهى نيست ؟ از نزديك به زندگى بنگريد ، اين زندگى چنان ساخته شده است كه در همه جايش عقوبتى احساس مى شود ، آيا شما آن كسيد كه خوشبخت نام دارد ؟ بسيار خوب ، با اين همه همه روزه غمگين هستيد ، هر روز اندوه بزرگى يا پرواى كوچكى مخصوص به خود دارد . ديروز براى سلامت كسى كه نزد شما عزيز است مى لرزيديد ، امروز بر سلامت خود بيمناكيد ، فردا اضطرابتان راجع به پول خواهد بود ، پس فردا از خم زبان يك مفترى اندوهگينتان خواهد ساخت ، پسين فردا بد بختى يك دوست سبب تأثرتان خواهد شد ، سپس بدى يا خوبى هوا ، پس از آن شكستن يا گم شدن چيزى نفيس ، پس از آن تفريحى كه به دليل آن وجدان و ستون فقرات ملامتتان
[١] بىنوايان ج ٢ ، ص ٢٧٤ . .
[٢] بىنوايان ج ٢ ، ص ٣٢٠ . .