تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٦ - هر اندازه كه ريشهء يك صفت در انسان جاى گيرتر گشت انسان در مقابل آن صفت بىحستر خواهد شد
مسلم است كه استحكام صفات در روان انسانى به خودى خود يك پديدهء زشت نيست ، بلكه مانند پديدهء انعطاف پذيرى خاصيتى است كه قابل دو نوع بهره بردارى مى باشد :
بهره بردارى نيكو ، بهره بردارى زشت .
باز در اين پديده مهم سر و كار انسانها با مربيان است ، تا آنها چه بخواهند ، و آنان كه به مربيان دستور مى دهند چگونه بينديشند ؟
((١٢٤١)) بارها از خوى خود خسته شدى حس ندارى سخت بىحس آمدى
هر اندازه كه ريشهء يك صفت در انسان جاى گيرتر گشت انسان در مقابل آن صفت بىحستر خواهد شد هنگامى كه شما براى اولين و دومين و سومين بار سيگار مى كشيد اجزاء درونى شما كه با دود تماس پيدا مى كند ناراحت شده موجب سرفه و عوارض ديگر مى گردد ، گويى اجزاء مزبوره با تمام فعاليت با دود تازه وارد به مبارزه بر مى خيزند و تا مدت محدودى اين مبارزه وجود دارد .
تدريجاً و با افزايش ورود دود به درون ، اجزاء مربوط حساسيت خود را از دست مى دهند و با افزايش بيشتر اعتياد به دود حاصل گشته ، مانعى از اجزاء و اعضاى درونى شما سر راه دود را نخواهد گرفت .
اين يك پديدهء بسيار روشن است ، اما مسئله در همين جا ختم نمى شود ، به اين معنى كه تنها عادت كردن و بىحس شدن در مقابل موضوع عادت مطرح نيست ، بلكه با وجود بىحس شدن اجزاء مربوطه اشتياقى شديد به موضوع عادت در شما پديدار شده كه موجب يك تضاد روحى گشته است . شگفت انگيز است كه موضوع بىحس شدن