تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٨ - تفسير ابيات
روزگار پيرى كه زنجيرهاى گرانبار گذشت ساليان بر گردن شما سنگينى خواهد كرد .
تدريجاً ساختمان بدنى شما كه از خاك بسيار عالى ساخته شده بود شورى خود را بروز مى دهد ، مقاومتش از بين مى رود ، ديگر ساختمان نمى تواند روى بنياد خويش بايستد . زمين پر بركت جوانى شما كه همه گونه ميوه و ثمر نمودار مى ساخت مبدل به شوره زارى مى گردد كه نباتات مفيد در آن نخواهد روئيد . نيرو و مادهء شهوانى رو به تمام شدن گذاشته ، نه سودى از خود در مى يابد و نه نفعى از ديگران باو مى رسد . ابروهاى كمانى شما مانند پار دم اسب و الاغ بروى چشمان شما قوسى بس زشت و ناخوشايند مى كشد . آب بر چشمان شما سرازير شده و دنيا را تيره و تار مى بيند . آن بدن نيرومند شما ضعيف ، دست و پايتان مانند ريسمان باريك مى گردد [ آن گاه توجه كنيد كه شما در چه حال هستيد ؟ آيا ايستادهايد يا راه مى رويد ؟ ] نه ، شما در سر راهى هستيد كه كاروانيان قرون و اعصار بايستى از آن راه عبور كنند ، رو به كجا ؟ رو به ابديت . شما رهگذريد ، اما توشهاى نداريد ، مركب شما سست شده است ، اندوه ها مانند كوه ها به شما ريزش مى كنند ، در حالى كه دل مقاومت خود را از دست داده حوصله تنگ و تن نادرست . قامت هم چون سرو شما مانند كمان خميده ، دل سست و در طپش و از كثرت ناله و افغان مانند نى ناچيز و شكسته شده است ، تشنجات بنيان كن چروكهايى در صورت شما به وجود آورده كه مانند پشت سوسمار گشته است . ديگر قدرت گفتگو و چشيدن طعمها از دست رفته و دندانها از كار افتاده است .
خانه ويران ، كارها نابه سامان ، عمر ضايع ، سعى باطل ، راه دور ، نفس از كار افتاده ، دل تيره گشته و جان بردبارى را از دست داده است ، از بيم و هراس مرگ موى سر شما مانند برف سفيد شده و تمامى اعضا مانند برگهاى ناچيز مرتعش و لرزان گشته است .