تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٦ - در زندگانى جايى به راد مردان در نظر بگيريد روزى فرا مى رسد كه آنها را نخواهيد ديد
و با خود به گفتگو مى پرداخت . سوگند به خدا او را مى ديدم در آن هنگام كه شب پرده هاى تاريك خود را بروى كرهء خاكى گسترده بود مى گويد : اى دنيا جز من ديگرى را غره بساز .
[ برو اين دام بر مرغ دگر نه كه عنقا را بلند است آشيانه ] . ) معاويه پس از شنيدن اين جملات آن چنان گريه مى كند كه اشك بر رويش مى ريزد .
آرى او على عليه السلام را شريك و مزاحم زندگى خود ديد و با او گلاويز شد و آن پيشواى الهى را از دست مردم گرفت و اكنون در دنبال او نگران ايستاده مى پرسد اين على عليه السلام كه بود ؟
((١١٤٠)) خويشتن مكشيد اى جغدان كه من نى مقيمم مى روم سوى وطن
در زندگانى جايى به راد مردان در نظر بگيريد روزى فرا مى رسد كه آنها را نخواهيد ديد در ميان اين همه افراد و جوامع انسانى بگذاريد گروهى هم نماز بخوانند ، بگذاريد عدهاى هم در حال ارتباط با خدا زندگى كنند ، پر و بال اينان را نزنيد ، اينان نه تنها خودشان پرواز مى كنند ، بلكه شما را هم مى توانند به پرواز در آورند ، روزى فرا مى رسد كه رخت بر بندند و به فضاى ملكوت الهى رو كنند و پشت به شما بگردانند .
روشنىّ عقلها از فكرتم انفطار آسمان از فطرتم چنان كه ارتباط انديشه هاى آدميان با يكديگر محسوس است و مى توانند از يكديگر بوسيلهء تعليم و تربيت بهره بردارى كرده و معارف و شناسايىها را دست به دست به دورانهاى بعدى منتقل سازند ، همچنان از نظر تكوينى مى توانيم تأثر عقول افراد انسانى را از انديشه انديشمندان عالى قدر بپذيريم ، چرا اين حقيقت را منكر شويم ؟ ما كه مى دانيم ارتباطات پشت پردهء طبيعت شگفت انگيزتر از آن است كه ما بتوانيم