تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٨ - تفسير ابيات
و نابينا است آن جاندار كورانه در مزرعه هستى مى لولد و بدون آگاهى مى چرد و نمى داند كه از چه چيز تغذى مى كند . آن كسى كه در درياى با عظمت هستى شناور نشده است و به ايده آل اصلى خود نرسيده است ، هر ساعتى براى خود قبلهء جديدى مى سازد و به آن سجده مى كند چنين شخصى در همين درياى شيرين آب شور مى آشامد تا آن گاه كه اين آب شور او را نابينا مى سازد . دريا مى گويد : آبى را كه براى آشاميدن از من برمى دارى با دست راست بردار [ انديشه و زندگانى تو در اين جهان از روى بصيرت باشد ] ، باشد كه بينايى واقعى خود را دريابى .
مى دانيد مقصود از دست راست چيست ؟ مقصود گمان و انديشهء صحيح است ، زيرا ، گمان نيكو است كه ريشه هاى اصيل نيك و بد را در مى يابد و درك مى كند كه اصل اساسى همهء نيك و بدها مربوط به كس ديگرى است . اى نيزه ، ( انسان متحرك ) بدان كه نيزه گردانى وجود دارد كه تو را گاهى راست و گاهى كج مى كند .
ما از عشق شمس تبريزى يا ( خورشيد الهى ) ناخن از دست دادهايم و در عالم حيرت و فنا به سر مى بريم ، اگر از خود آگاهى سهمى داشتيم مى توانستيم با ناخن انديشه و رهبرى شهودى آن كور را [ كه از درك اصل نيك و بد ناتوان است ] بينا بسازيم . بيا اى حسام الدين به كورى چشم حسودان مداوا كن .
مداواى تو با آن توتياى كبريايى باشد كه در ايجاد اثر بسيار سريع و نافذ است توتيايى است ضد ظلمت و در كارى كه صورت مى دهد بس نيرومند است .
توتيايى كه اگر بر چشم كوران بزنيد ظلمتهاى صد ساله را از او بر كنار مى كند ، اى ماه زيبا و روشن بيا ، به ديده گان انسانى داروى بينايى ببخش ، اى نهال پر ميوه به آدميان گرسنهء روحانيت ، ميوه ها بيفشان ، اين توتياى تو داروى ديدهء همهء كوران است جز حسود ، كه از حسادت او تو و توتياى تو را منكر است . به آن كه بر تو حسادت مى ورزد ( حتى اگر خود من باشم ) جان تازه مبخش و بگذار همچنان به جان كندن مشغول باشد .