تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٠ - مشرق خورشيد الهى سمتى ندارد اين مشرق را از افق ذرات او دريابيد
((١١٠٨)) مشرق او نسبت ذرات او نى بر آمد نى فرو شد ذات او
مشرق خورشيد الهى سمتى ندارد اين مشرق را از افق ذرات او دريابيد جلال الدين در بيت گذشته چنين گفته است : كه مشرق خورشيد طبيعى برج قيرگون است ( البته اين تصور در بارهء آفتاب مبنى بر معلومات قدما است . ) سپس در بيت فوق مى گويد : « آفتاب ما ز مشرقها برون » .
در اين مصرع دو احتمال مى رود :
اول - اين كه جلال الدين از طرف خدا اين مطلب را مى گويد : در حقيقت مانند اين است كه خدا مى فرمايد : مشرق خورشيد ما مانند آفتاب طبيعى از برجهاى معمولى طلوع نمى كند ، بلكه مطلع خورشيد ما آن نسبت و رابطهاى است كه پيامبران و اولياء عظام با من دارند و اين يك مطلب بسيار لطيفى است كه مى گويد : دورى و نزديكى و ساير كيفيتها مربوط به مشرق خورشيد الهى به پيامبر عظيم الشأن ما بسيار نزديك و با عظمت و روشن و پايدارتر است تا ساير پيامبران و اولياء الله و به طور مختصر هر چه كه ذرات هستى به او نزديكتر ، به مشرق خورشيد الهى نزديكتر است .
دوم - مقصود از ( مشرق او ) خود خداوند نيست ، بلكه آن روح كلى است كه متعلق فياضت مستقيم خداوندى است . به هر حال ذات اين آفتاب حركتى به بالا و پايين ندارد ، زيرا - محكوم به قوانين طبيعت نيست .