تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٨ - عرض و جوهر با روش تعاقبى روبناى هستى را تشكيل مى دهند
خود جز حوادث و رويدادها چيزى ديده نمى شود كه آن را مادهء مطلق بناميم . چنان كه اگر در همه رويدادها با تحليل و تجزيهء دقيق راه برويم به يك نمودى به عنوان ضرورت رابطهء ( عليت ) كه ميان علت و معلول وجود داشته باشد نمى رسيم .
دويد هيوم فيلسوف ايده آليست انگليسى به اين مسئله پا فشارى مى كرد ، اگر چه استدلال او چندان حايز اهميت نيست ، ولى ادعاى او شبيه به همين مسئله است كه ما مطرح ساختهايم .
خلاصه با نظر به اصل ثابت حركت كه مكاتب زيادى آن را پذيرفته و آن را در تمام اجزاء هستى حكمفرما مى دانند ، بايستى مسئلهء مادهء مطلق را كه نمودى از سكون را در خلال حركتها در بر دارد كنار گذاشت و كيست كه بتواند چنين تصورى را در بارهء جهان متحرك در ذهن خود راه بدهد ؟ كيست كه بگويد : جز حركت و جريان چيزى وجود ندارد ؟ مگر حركت و جريان موضوع نمى خواهد ؟ ولى خواه كسى پيدا شود و اين سؤالات را ابراز بدارد يا نه ، مسئلهء مادهء مطلق مانند رابطهء ضرورت ( عليت ) كه مانند نخى رويدادها را به يك ديگر مربوط بسازد ، آن چنان پيچيده و بغرنج نيست كه بتوان با اصطلاحات حرفهاى يا كلمات ادبى آن را ناديده گرفت .
بنا به اين تشكيلات مى توان گفت : عرض و جوهر جز دو حالت تعاقبى واقعيت خارجى چيز ديگرى نيستند . تلاشى و تراكم دو پديده است كه دو موضوع عرض و جوهر را براى ما مطرح ساختهاند . يعنى واقعيت خارجى گاهى متراكم مى شود و جوهر ناميده مى شود و اين حالت تراكم جز همان اعراض و حوادث كه در يك نقطه مجتمع شدهاند چيز ديگرى نيست و همان رويداد يا عرض كه در صحنهء ديگرى به شكل كيفيت و يا كميت براى ما مطرح مى شود جز همان رويداد يا عرضهاى متلاشى شده نمى باشد .