تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٦ - بار ديگر زير بناى فلسفهء هگل و تعاقب اعراض و جواهر
عقل پنهان است و ظاهر عالمى صورت ما موج يا از وى نمى
در ابيات فوق جلال الدين دو مسئلهء اساسى را مورد تذكر قرار داده است كه ما به بررسى آنها مى پردازيم :
١ - زير بناى فلسفهء هگل .
٢ - آيا واقعيت جهان هستى عرض است يا جوهر ، يا هر دو با روش تعاقبى ؟ مى گويد : عرضها از چه توليد مى شوند ؟ يعنى نمودهاى جهان هستى از چه توليد مى شوند ؟ پاسخ مى دهد : اين نمودها از صورتها ايجاد مى گردند . احتمال مى رود مقصود از صور ، صور نوعيه بوده باشد كه در فلسفهء ارسطو مطرح بوده و آن را مدار فعليت و شيئيت مى داند كه اگر با اصطلاح معمولى امروزى بگوييم ، بايستى كلمهء موضوعات مادى را كه با اشكال مختلف در جريان است به كار ببريم و احتمال مى رود كه مقصود صور مثالى ( ايدهاى ) باشد كه آفرينش خداوندى اولًا به آنها متعلق مى گردد . البته احتمال اولى قوىتر به نظر مى رسد ، زيرا - جلال الدين اجزاء مادى جهان هستى را بارها صورت و ظاهر و نمود تعبير كرده است .
آن گاه مى گويد : اين صور از چه توليد شده است ؟ پاسخ مى گويد : از انديشه ها . اين جا است كه جلال الدين مطلبى را ابراز مى دارد كه با بنياد فلسفهء هگل قابل تطبيق مى گردد ، زيرا - در فلسفهء هگل نيز با اين نظريه روبه رو مى شويم كه آن چه كه واقعيت دارد انديشه و تعقل است و ساير موجودات در جريان طبيعى خود مانند ارتباط مقدمات دليل به يك ديگر مى توانند همديگر را اثبات كنند . اين اثبات كننده عقل و انديشه است . سپس همهء اين موجودات با عقول و انديشه هاى جزئى مانند يك وسيله براى تحقق بخشيدن به كمال نهايى است كه عبارت است از عقل كل - و عقل كل مانند آن آهنگ است كه از دستگاه موسيقى ايجاد مى گردد .
تحقق يافتن همين عقل كل پيش از آفرينش موجودات مانند غايت نهايى و