تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥ - مناجات
مولانا جواب داد كه محمد رسول الله صلى الله عليه و آله بزرگتر عالميان بوده ، چه جاى با يزيد است ؟ شمس فرمود : پس چه معنا است كه با همهء عظمت خود « ما عرفناك حق معرفتك » فرمايد و اين ابا يزيد « سبحانى ما اعظم شأنى » و « انا السلطان السلاطين » گويد ؟ فرمود : ابا يزيد را تشنگى از جرعهاى ساكن شد و دم از سيرابى زد و كوزهء ادراك او از آن مقدار پر شد و آن نور به قدر روزن خانهء او بود . اما حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله را استسقاى عظيم بود و تشنگى در تشنگى و سينهء مباركش به شرح « أ لم نشرح لك صدرك » « ارض الله واسعه » گشته بود ، لاجرم دم از تشنگى زد و هر روز در استدعاى قربت زيادتى بود و از اين دو دعوى ، دعوى مصطفى صلى الله عليه و آله عظيم است ، از بهر آنك چون با يزيد به حق رسيد خود را پر ديد و بيشتر نظر نكرد اما مصطفى صلى الله عليه و آله هر روز بيشتر مى ديد و پيشتر مى رفت ، انوار عظمت و قدرت و حكومت حق را يوما بيوم و ساعة بعد ساعة زياده مى ديد ، از اين روى « ما عرفناك حق معرفتك » مى گفت . شمس الدين نعرهاى بزد و بيفتاد . » [١] با نظر به مجموع روش علمى و عرفانى جلال الدين صورت دوم داستان ملاقات ، عقلانىتر و شايسته تر به نظر مى رسد و چند دليل اين مطلب را اثبات مى كند :
دليل اول - اگر حقيقتاً سؤال شمس در باره برترى بايزيد و پيغمبر اسلام جلال الدين را منقلب و دگرگون ساخته و باعث انفجار روانى او گشته است ، چرا در كتاب مثنوى كه باز گو كنندهء تمام عقايد و سوزشهاى درونى او است اثرى از پذيرش گفتار شمس ديده نمى شود ؟ يعنى در هيچ صفحهاى از كتاب مثنوى ديده نمى شود كه جلال الدين به بايزيد آن برترى را داده باشد كه در داستان ديده مى شود .
دليل دوم - تعظيم و تجليلى كه جلال الدين در موارد فراوان از خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در مثنوى آورده ، در بارهء هيچ مخلوقى از اولين و آخرين نياورده است ، با اين حال اگر جلال الدين چنين مقايسهاى را پذيرفته باشد در حقيقت يا چند شخصيتى
[١] مقالات شمس ، مقدمه و تصحيح احمد خوشنويس عماد ، ص ١ و ٢ كه نفحات الأنس ، عبد الرحمن جامى ، ص ٤٦٦ . .