تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩١ - تحقيقى در بارهء قاعدهء اصلح
آن اصل مسئلهء ( اصلح ) را نيز به عنوان تكليفى از جانب انسانها به خداوند مقرر نمى توان كرد .
اما اين كه آيا دريافت مى كنيم كه خدا در باره بندگانش ( اصلح ) را مراعات مى كند يا نه ؟ مى توانيم بگوييم : بلى ، زيرا - جريان ( اصلح ) در دو مورد قابل تصور است :
مورد اول - جريان موجوديت طبيعى انسانها است .
مورد دوم - جريان تكامل شخصيت انسانى در عبور به سوى ابديت است كه وسايل آن عبارت است از فعاليت مطابق عقل و وجدان و رهنمايى پيشوايان طبيعى و ما فوق طبيعى .
اما جريان اصلح در مورد دوم با نظر به عموم فيض خداوندى از يك طرف و ارادهء او ، كمال انسانى را از طرف ديگر چنان كه مقتضى عدل و لطف مى باشد ، همچنان مقتضى آن است كه شايسته ترين امور را در اين راه به بندگانش روا بدارد .
شايد بزرگترين مانعى كه از اعتقاد به ( اصلح ) جلوگيرى مى كند اين است كه وضع تكاملى انسانها در موفقيت به تثبيت شخصيت فوق العاده گوناگون است ، به طورى كه از منهاى بىنهايت گرفته تا به اضافهء بىنهايت با يكديگر فاصله مى گيرند ، اين مشاهدهء قطعى در بارهء انسانها صحيح است ، ولى ما نبايستى فراموش كنيم كه مجبوريم مفهوم كميتهاى معمولى را در اين مسئله به كلى كنار بگذاريم . هر فردى از انسان در هر حال و شرايطى كه قرار بگيرد توانايى غوطه ور شدن در بىنهايت را دارد . اين غوطه ور شدن احتياجى به اعمال و حركات بىنهايت ندارد ، بلكه لحظهاى توجه به اين كه من به ( او ) منسوبم ( البته نه تصورش بلكه چشيدن طعم اين انتساب كه براى همه موجود است ) كافى است كه او در موجوديت خود به شايسته ترين سعادت و فضيلت ممكن نائل شود .
بنا بر اين ( شايسته تر ) يك پديدهء كمى كه مورد و مجرى و انگيزه و نتيجهء آن نيز يك پديده كمى باشد نيست .