تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٤ - اثر شنيدن و ديدن در روان انسانى و ترجيح يكى بر ديگرى
اين ترجيحات سه گانه را كه جلال الدين بيان كرده است اگر چه از يك نظر مى تواند صحيح بوده باشد و همان طور كه مصرع معروف مى گويد :
شنيدن كى بود مانند ديدن ؟ ولى به نظر مى رسد كه اين مقايسه دقيقتر از آن است كه بتوان با ترجيح سه گانه يك سره نمود ، زيرا - آن ترجيح اول كه مى گويد :
« گوش دلال است و چشم اهل وصال » .
درست است كه الفاظ و اصوات به طور طبيعى شبحى از حقيقت را به ذهن ما منتقل مى سازند ، ولى جاى ترديد نيست كه اين ترجيح با نظر به موضوعى است كه در يك زمان و با شرايط مساوى در نظر گرفته شده است . مثلًا در موردى كه من گل لادن را نه ديدهام و نه شنيدهام ، يك فرد به من مى گويد : ( گل لادن چنين و چنان است ) . يك فرد ديگر مى رود و خود گل لادن را مى آورد و آن را به من نشان مى دهد . هيچ جاى ترديد نيست كه من با ديدن گل لادن روشنايى كاملتر و عينىترى در بارهء آن گل پيدا كردهام ، ولى فعاليت شنيدن و ديدن و نتايج آنها در همين نقطهء ابتدايى منحصر نمى گردد ، بلكه بايستى ببينيم :
گوينده كيست ؟ گفته شده چيست ؟ شنونده كيست ؟ بيننده كيست ؟ ديده شده چيست ؟ هنگامى كه به يك باغبان مى گوييم : من در باغچه گل لادن كاشتهام ، با اين كه او فعلًا گل لادن را نمى بيند ، ولى چون باغبان است و با انواعى از گلها سر و كار دارد و همان گل لادن را در شرايط مختلف تحت نظر گرفته و مقدارى از اصول و نمودهاى كلى و جزئى را در بارهء انواعى از گلها و مخصوصاً گل لادن دارد ، در اين حال به اضافهء اين كه گل لادن در ذهن او منعكس مى شود ، همان اصول و نمودها و شرايط گوناگون را كه در بارهء لادن در ذهن خود دارد ، به صحنهء خود آگاهش وارد ساخته مى تواند عالىترين منظرهاى را كه گل لادن هم جزئى از آن است در ذهن خود رسم كند و يا بالعكس گل لادن را در حال پژمردگى يا موقعيت آن را با مجموعهاى از گلهاى رُز و شب بو و