تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٣ - اثر شنيدن و ديدن در روان انسانى و ترجيح يكى بر ديگرى
به طور مستقيم با اشياء خارجى و محسوس روبه رو مى شويم ، آن اشياء به طور طبيعى اثر خود را در درون ما ايجاد مى كند ، مثلًا اگر منظرهء زيبايى را تماشا كنيم ، حال و لذتى از ديدن آن منظره در درون ما ايجاد مى گردد ، در صورتى كه گوش چنان كه گفتيم تنها قيل و قال را به ما قابل درك مى سازد .
٣ -
در شنود گوش تبديل صفات در عيان ديده ها تبديل ذات
مقصود از تبديل در معناى اين بيت ممكن است تبديل خارج به ذهن بوده باشد و به عبارت ديگر تبديل و جا به جا ساختن يعنى منعكس ساختن يك پديدهء خارجى از برون ذهن در درون ذهن . اكنون اگر توجه كنيم ، خواهيم ديد : هر دو حس ( گوش و چشم ) نمودهاى خارجى را بدرون ما منعكس مى سازند ، ولى آن چه كه گوش تبديل مى كند تنها صفات مفهومى نمود خارجى است . يك نمود واقعى را در نظر بگيريد مثلًا يك دسته گل زيبا در بيرون از ذهن ما واقعيتى دارد كه مى گوييم : ذات گل موقعى كه مى شنويم : ( دوست ما امروز دسته گلى به پدرش تقديم كرده است . ) مفهومى از دسته گل زيبايى كه اكنون در پيش روى ما نيست ، بلكه به شكل يك واحد در ذهن ما از مشاهدات قبلى ايجاد گشته است به صحنهء خود آگاه وارد مى گردد . در صورتى كه در موقع ديدن آن دسته گل زيبا ، خود ذات آن را مى بينيم و آن را در ذهن خود منعكس مى سازيم ، ولى به نظر مى رسد كه اين ترجيح همان ترجيح اول است كه جلال الدين در آن مصرع اشاره كرده گفت :
« گوش دلال است و چشم اهل وصال » .
در تفسير اين بيت احتمال ديگر مى رود و آن اين است كه با شنيدن الفاظ و اصوات مفاهيمى كه در درون شما راه مى يابد ، تنها مى تواند صفات عارضى شما را تبديل كند نه ذات شما را ، زيرا - چنان كه گفتيم : شما با شنيدن الفاظ و اصوات با خود حقايق روبه رو نمى گرديد ، لذا تأثير آن در شما يك تأثير سطحى خواهد بود ، در صورتى كه در موقع ديدن ، خود حقايق و نمودها از راه چشم به درون شما راه يافته و شما در حقيقت احساس مى كنيد كه آن محسوس در ذات شما تأثير كرده ، مانند اين است كه جزء ذات شما گشته و شما را تبديل نموده است .