تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
عجيب و ملكوتى كه تاريخ دارد اين است : با آن كه روشنايى است و مسلماً چون روشنايى است بايد اين خاصيت را داشته باشد ، غالب اوقات سايه هايى بر نقاطى كه اشعهاى بسيار در آنها ديده مى شود مى اندازد . از يك مرد دو شبح مختلف مى سازد و يكى از آن دو شبح بر ديگرى حمله ور مى شود و در بارهء او اجراى عدالت مى كند و ظلمات پادشاه مستبد با اعمال خيره كننده فرمانده مى جنگد .
از اين جا است كه بايد گفت : كه يك مقياسى واقعىتر براى قدر دانى نهايى ملل موجود است ، تسخير جابرانه بابل موجب تخريب اسكندر شد ، منزلت سزار را به زنجير اسارت كشيدن رم تنزل داد ، تخريب بين المقدس از قدر تيتوس كاست بىدادگرى بىدادگر را دنبال مى كند ، براى يك مرد بد بختى بزرگى است كه در قفاى خود ظلمتى باقى گذارد كه به شكل خود او باشد . » [١] ٦٨ - « امپراطور ( ناپلئون ) با آن كه بيمار و بر اثر يك درد موضعى بر پشت اسب ناراحت بود ، هرگز مثل آن روز [ روز واترلو كه به شكست ناپلئون پايان يافت ] خوش خلق ديده نشده بود . از صبح با احساسات مكتومش لبخند مى زد . روز ١٨ ژوئن ١٨١٥ اين جان شگرف كه نقابى از مرمر بر خود آراسته بود كورانه مى درخشيد . مردى كه در اوسترليتز مكدر بود در واترلو مسرور شد . بزرگترين حوادث كه مقدمهء اجراى حكم قضا هستند اين گونه احساسات مخالف را در بر دارند . شادمانىهاى ما از تاريكى بيرون مى آيند . تبسم عالى مخصوص خداوند است . » [٢] ٦٩ - « سنگينى بى اندازهء اين مرد در كفه مقدرات بشرى تعادل را بر هم مى زد ، اين شخص خويشتن را به تنهايى بيش از همهء جمعيت بشرى بشمار مى آورد ، اين غلظتهاى كليهء حيات بشرى كه در يك سر متمركز مى شوند ، جمع شدن همهء دنيا در دماغ يك مرد اگر دوام يابد براى مدنيت مهلك خواهد بود .
هنگام آن رسيده بود كه دست تواناى عدل آسمانى از آستين بيرون آيد ، شايد
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٤٨٨ و ٤٨٩ . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٤٩٥ . .