تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٦ - تمثيل بر حقيقت سخن و اطلاع بر كشف آن
((٧٥٨)) گوهر چه بلكه دريايى شوى آفتاب چرخ پيمايى شوى
((٧٥٩)) كار كن در كارگه باشد نهان تو برو در كارگه بينش عيان
((٧٦٠)) كار چون بر كار كن پرده تنيد خارج آن كار نتوانيش ديد
((٧٦١)) كارگه چون جاى باش عامل است آن كه بيرون جست از وى غافل است
((٧٦٢)) پس در آ در كارگه يعنى عدم تا ببينى صنع و صانع را به هم
((٧٦٣)) كارگه چون جاى روشن ديدگى است پس برون كارگه پوشيدگى است
((٧٦٤)) رو به هستى داشت فرعون عنود لاجرم از كارگاهش كور بود
((٧٦٥)) لاجرم مى خواست تبدل قدر تا قضا را باز گرداند ز در
((٧٦٦)) خود قضا بر سبلت آن حيله مند زير لب مى كرد هر دم ريشخند
((٧٦٧)) صد هزاران طفل كشت او بىگناه تا بگردد حكم و تقدير اله
((٧٦٨)) تا كه موسىِّ نبى نايد برون كرد بر گردن هزاران ظلم و خون
((٧٦٩)) آن همه خون كرد و موسى زاده شد وز براى قهر او آماده شد
((٧٧٠)) گر بديدى كارگاه لا يزال دست و پايش خشك گشتى ز احتيال
((٧٧١)) اندرون خانه اش موسى معاف وز برون مى كشت طفلان را گزاف
((٧٧٢)) همچو صاحب نفس كو تن پرورد برد گر كس ظنّ حقدى مى برد
((٧٧٣)) كاين عدو و آن حسود دشمن است خود حسود دشمن او آن تن است
((٧٧٤)) او چو موسى و تنش فرعون او او به بيرون مى دود كه كو عدو ؟
((٧٧٥)) نفس او در خانهء تن نازنين برد گر كس دست مى خايد به كين