تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٤ - تو مى گويى من هم عالمى از معنى دارم ، ولى اگر به خود بيايى خواهى ديد كه معنايى كه براى خود اندوختهاى همان صورت است در شكل منظم
بلكه تواريخ مى گويد : آن پيامبر پياده مى رفت و بار اين و آن را حمل مى كرد ، به آنان عطوفت و مروت مى فرمود .
اين خر نفس مى خواهد فرار كند ، آن را بگير و ميخكوب كن كه از كار و بار باز نمانى . نفس تو بايستى بار صبر و شكيبايى را در طول زندگانى حمل كند » خواه صد سال يا سى سال يا بيست سال » .
اگر او بار خويشتن را نبرد هيچ چيز ديگر بار او را بر نخواهد داشت ، زيرا :
« لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ٦ : ١٦٤ . » [١] ( هيچ كس وزر و وبال ديگرى را حمل نخواهد كرد ) .
طمع در اين كه كس ديگرى بار تو را بر دارد طمع خامى است . خام خوردن موجب بيمارى مى گردد . در اين گونه خيالات غوطه مخور كه : فلان كس بدون زحمت گنجى يافت ، پس من هم در دنبال پيدا كردن گنج راه بيفتم و تن به كار و كوشش ندهم ؟ اى ساده لوح بىنوا ، اين گونه پيدا كردن گنج كار نادر است و نمى توان روى آن محاسبهاى كرد . برو مادامى كه بدن تو توانايى دارد كسب و كار كن . تو اگر مشغول كار و كسب شوى باز احتمال پيدا كردن گنج در بارهء تو موجود است و كار مانع يافتن گنج نيست و اين را بدان كه گنج خود در دنبال كار است ، برو كار كن تا بدرد اگر گرفتار نشوى و از روى نادانى همواره ورد و ذكر تو اين نباشد كه اگر اين را مى كردم يا آن را مى كردم . مگر نمى دانى كه پيامبر ما از اگر گفتن منع فرموده است . منافقين در درد خانمان سوز اگر گفتن مى ميرند و اين اگرها جز حسرت و ندامت نتيجهاى در بر ندارد . اى بسا افراد انسانى كه در شايد و مگر جان خود را از دست دادند و از زيبايى عافيت نتوانستند ثمرى بخورند . اگر درك نمى كنى كه عيب و نقص اگر چيست اين داستان را بشنو .
[١] سوره اسراء ، آيهء ١٥ - سوره نجم ، آيهء ٣٨ . .