تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٨ - چگونه دل انسانى با داشتن قيافه هاى متضاد وحدت خود را حفظ مى كند ؟
وجدان انسانى يك موجود فيزيكى داراى اجزاء گوناگون نيست بلكه فعاليتهاى گوناگونى دارد از قبيل :
١ - وجدان دادستان است .
٢ - وجدان مأمور اجراء است ، زيرا ، درون انسانى را در موقع ارتكاب به مخالف قانون مى شوراند و او را به زندان پشيمانى مى كشد و تازيانه هاى ندامت را بر سر انسان مى كوبد .
٣ - وجدان يك مربى سرزنش كننده است .
٤ - وجدان متهم مى شود .
٥ - وجدان خود را رو در روى خود قرار داده با خويشتن براز و نياز مى پردازد .
٦ - وجدان در عين حال كه قطب نما است در موقعى كه مى خواهد اين قطب نما را زنگ فرا بگيرد خود به طور خودكار به فعاليت پرداخته تا حدود زيادى مى خواهد كار خود را كه نشان دادن قطب وظيفه است درست انجام بدهد .
٧ - وجدان يك عده اصول كلى براى خود مفهوم ساخته و خود را به تبعيت از آنها دستور مى دهد .
و امثال اين قيافه هاى متضاد كه ما در كتاب وجدان مورد تفسير و توضيح قرار دادهايم .
پس اگر بگوييم : هنگامى كه انسان به جهت تأديب و رياضتهاى نفسانى به رشد شخصيت درونى رسيد او مى تواند دل خود را در صدها قيافهء متضاد واحد ببيند ، مطلبى است قابل آزمايش درونى . اين پديده همانست كه در اصطلاح روان شناسى و روان پزشكى مى توان هماهنگى شخصيت ناميد .