تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٦ - فلسفه بافىهاى حرفهاى غير از حكمت واقعى است
اخير مى تواند آن فرد يا جامعه ضعيف را بنابودى يا بردگى ابدى بكشاند . بهمين قياس مى توانيم بازى شخصيتها را بوسيلهء الفاظ كه نمايندهء ايده آل اجتماعى و فردى و اصطلاحات مربوط به مسائل الهى و روح و عظمت آن و سعادت جامعه و تكامل آن مى باشند در نظر بياوريم . قهرمانان خود پرستى كه غالبا از يك روان شناسى طبيعى هم برخوردار هستند آن چنان مى توانند با الفاظ زيبا و متين سر نوشت افراد بىچاره و ملل ناتوان را تعيين كنند كه ممكن است خود دارندگان حقيقت و واقعيتها آنچنان اطمينان و يقين را نتوانند ابراز نمايند . مقاومت و خود دارى درونى براى آنان يك طبيعت ثانوى ايجاد كرده است كه مانند سلاخهاى بىرحم ميليونها ارواح انسانى را با اختيار مصنوعى كه در آنها ايجاد كردهاند ، با تازيانه يا علفهاى خوش بو و خوش طعم الفاظ بكشتارگاهها ببرند و خم به ابرو نياورند .
گروه ديگرى وجود دارند كه در محرابى كه شخصيتهاى پوسيدهء روزگاران كهن يا شخصيتهاى زبردست و روان شناس معاصرشان ساخته و پرداختهاند ، پيشانى براى پرستش الفاظ بر خاك مى نهند و شور و هيجان روانى خود را در بارهء آن مفاهيم ساختگى كه با الفاظ متداول ادا مى شود ، با قطره هاى اشكى كه برخسار خود مى ريزند آشكار مى سازند ، جنايت كار ناميدن اينان به يك بىرحمى نيازمند است ، ولى پوزش خواستن از طرف آنان ببهانهء ساده لوحى خود جرمى است كه شبيه بايستادن و نگريستن در حال كودكى است كه با آتش بازى مى كند و در مقابل او انبار بنزينى هم وجود دارد