تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٣ - فلسفه بافىهاى حرفهاى غير از حكمت واقعى است
١ - در اين زندگانى كه انسانها در پهنهء طبيعت و گلاويزى كه با ماده و تجليات آن دارند ، مانند آن زندانى كه بحثش رفت هستند كه هر چه تقلا مى كنند مى بينند جنبه هاى مادى دنيا آنها را اشباع نمى كند و آنها در هر حال با نظر بخواسته هاى روح ، مفلس و در فلاكت به سر مى برند .
٢ - مطلبى است كه از افلاطون و گروهى ديگر حتى در بعضى نظريات دانشمندان اسلامى ديده مى شود كه روح در جهان پيش از تعلق به ابدان يك حالت نخوت در خود احساس كرد و براى تأديب و كفارهء آن خود بينى خداوند متعال او را باين جهان ماديات فرود آورد تا ثابت كند كه روح هر اندازه هم كه در تجريد و عظمت بوده باشد ، باز احتياج به تكامل دارد ، لذا فرود آمدن روح به اين جهان دو هدف داشته است : يكى اين كه بداند كه او ناقص است و ديگر اين كه با وسايلى كه خداوند براى او آماده ساخته است راه تكامل بپويد .
((٦٧٠)) حرف حكمت بر زبانِ ناحكيم حيله هاى عاريت دان اى سليم
فلسفه بافىهاى حرفهاى غير از حكمت واقعى است اين كه الفاظ و كلمات در جوامع بشرى بعنوان عالىترين وسيله براى تفاهم و ابراز معانى به وجود آمده است جاى ترديد نيست ، با اين حال جاى بسى تاسف است كه ما از همين وسيلهء بسيار عالى بدترين نتايج را مى گيريم و نه تنها ديگران را با الفاظ زيبا و گاهى غلمبه بافىهايى كه مى تواند مردم را بسوى ما جلب نمايد از راه رفتن باز مى داريم ، بلكه امر را بر خودمان هم آن چنان مشتبه مى سازيم كه حقيقتا باور مى كنيم كه حكمت و دانايى در كالبد همين الفاظ ابهام انگيز موجود است . براى توجه به آسيبهاى بازى با الفاظ و كلمات سه اصل را در بارهء الفاظ متذكر مى شويم :