تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٠ - چون پيامبران نقطه اتكاء و سنجش واقعى بودند ، لذا پاداشى به پيامبرى خود نمى خواستند
( هنگامى كه حضرت ابراهيم به خدا عرض مى كند آيا از نسل من هم پيشوايان براى جوامع قرار خواهى داد ، خداوند مى فرمايد : ( پيمان امامت و پيشوايى نصيب ستمكاران نمى باشد ) ) البته مقصود از ستمكاران چنان كه از معناى لغوى آن پيدا است انحراف به معناى عمومى آن است و همچنين آيات ديگر كه مدار فضيلت را تنها علم و تقوا مى دانند :
« . . . يَرْفَعِ الله اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَاَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ دَرَجاتٍ ٥٨ : ١١ . . . » [١] ( خداوند درجات كسانى را كه ايمان داشته و براى آنان دانش عطا شده است با عظمت مى گرداند ) .
و مانند :
« . . . إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقاكُمْ ٤٩ : ١٣ . . . » [٢] ( با شخصيتترين و كريمترين و عزيزترين شما در مقابل خداوند با تقواترين شما است ) .
و همچنين ساير آيات كه مضامين فوق را در بر دارد . آيا پيامبر اسلام مى توانست با وجود اين اصل ثابت كه عظمت و شخصيت انسانى با تكامل و رشد خود او است نه به جهت انتساب به پدر و مادر ، خاندان خود را بر ديگران مقدم داشته و بدون دليل و از روى هوى بگويد : پاداش رسالت من محبت به فرزندان من مى باشد ؟ به همين جهت است كه تاريخ حساس اسلام خاندان پيامبر يعنى آن افراد را كه مورد توصيه او قرار گرفتهاند داناترين و شجاعترين و با تقواترين مردم معرفى كرده است .
اما مسئله مقررى خمس سود ويژه ، تخصيص بسيار مفيدى است بدون اين كه براى سادات شخصيت مخصوص حقوقى ايجاد كند ، اين تخصيص مشخص ساختن فرزندان
[١] سوره مجادله ، آيهء ١١ . .
[٢] سوره حجرات ، آيهء ١٣ . .