تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨١ - وقتى كه آب حيات پيدا مى كنيد آن را در خاك ريخته و از آن گل نسازيد
محو باد آن لذايذ زود گذر كه مانع از وصول انسان به لذايذ پايدار مى گردد
آدم مقلد هر چند كه سخنان ظريف بگويد چون سخنانش به منبعى پيوسته نيست لذا خود نمى داند كه چه مى گويد
را پاى مال مى كنند و نام آن را هم با تمام پر رويى حقيقت و حقيقت جويى مى گذارند . گاهى هم مى گويند : براى اين كار فلسفهاى داريم ، مگر نه اين است كه جهان براى ما مطرح است ، فلسفهء ما همين را اقتضا مى كند كه انجام داده ايم
((٤٧٥)) خاك بر سر استخوانى را كه آن مانع اين سگ بود از صيد جان
محو باد آن لذايذ زود گذر كه مانع از وصول انسان به لذايذ پايدار مى گردد جلال الدين پس از آن كه در بيت گذشته انسانى را كه آب حياتى پيدا كند و آن را در خاك بريزد ملامت كرد ، اكنون از راه ديگر مى خواهد از فريب خوردن به لذايذ ناچيز و زود گذر جلوگيرى نمايد . اين بار آن موضوعات لذت بخش حيوانى را مطرح ساخته و ناچيزى آنها را گوشزد مى كند كه اين موضوعات لذت بخش مانند آن استخوانها هستند كه سگ نفس را به خود مشغول مى دارند و آن نفس نمى گذارد عقل الهى انسانى در صدد شكار ما فوق لذايذ حسى بر آيد .
((٤٨٦)) گر سخن گويد ز مو باريكتر آن سرش را ز ان سخن نبود خبر
آدم مقلد هر چند كه سخنان ظريف بگويد چون سخنانش به منبعى پيوسته نيست لذا خود نمى داند كه چه مى گويد اين مطلب را كه جلال الدين متذكر شده است ، فوق العاده با اهميت است . ما در دنيا كسانى را مى بينيم كه گاهى سخنانى بسيار جالب و ظريف مى گويند و اگر خود گوينده را شخصاً يا از قراين ديگر نمى شناختيم گمان مى برديم تمام واقعيات در سينهء او نقش