تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٥ - حقيقت و واقعيت
« يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا ٣٠ : ٧ . . . » [١] ( آنان پديدهاى از زندگانى دنيوى را مى بينند ) .
يعنى حيات براى آنها به عنوان يك پديدهء محدود مطرح شده است و در جاى ديگر مى فرمايد :
« وَتَرَى اَلْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحابِ . » ٢٧ : ٨٨ [٢] ( تو كوه ها را مى بينى و گمان مى كنى آنها ايستاده و راكدند ، در صورتى كه آنها مانند ابر در گذرند ) .
فلاسفه و دانشمندان اسلامى هم با دقت نظرهاى شايان از مجموعهء شناسايىهايى كه به دستشان آمده است اين دوئى را درك كردهاند . آن گاه مى رسيم به پس از رنسانس دوران دكارت را مى بينيم كه مسئله دوئى ميان ( شىءاى براى من ) و ( شىءاى براى خود ) را در معلومات خود مطرح مى سازد ، ولى هنوز اصطلاح ( حقيقت و واقعيت را ) به كار نمى برد و شايد مقصود از تقسيمى كه در بارهء كيفيات وارد كرده و به نام كيفيات اوليه و ثانويه پيش مى كشد همين دوئى بوده باشد . اين اصطلاح ( حقيقت و واقعيت ) از متأخرين است كه مى توان گفت مى خواهد دو قلمرو ( شىءاى براى خود ) و ( شىءاى براى من ) را منظور نمايد .
به طور اختصار گفته شده است : حقيقت عبارت است از تطابق درون ذاتى انسانى با واقعيت خارجى . مى توان گفت : خود تطابق نيست كه حقيقت را تشكيل مى دهد ، بلكه محصول تطابق مفروض است كه به انسان دست مى دهد . مثلًا هنگامى كه ذهن من توانست با يك واقعيت آن چنان كه هست تماس گرفته و موضوعى را براى خود دريافت نمايد در اين موقع اين موضوع حقيقتى از حقايق است ، اما واقعيت همان برون ذاتى است كه با قطع نظر از تماس من با آن وجود دارد .
[١] سوره روم ، آيه ٧ . .
[٢] سوره نمل ، آيه ٨٨ . .