تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٢ - اگر جان آدمى خندان و شكوفان است ، قيافه زهرآگين مردم چه تأثيرى در او خواهد داشت ؟
((٤١٤)) آن كه جان در روى او خندد چو قند از ترش رويىّ خلقش چه گزند ؟
اگر جان آدمى خندان و شكوفان است ، قيافه زهرآگين مردم چه تأثيرى در او خواهد داشت ؟
بكوشيم تا آن روح انسانى كه در درون ما است با ما به سخن در آيد ، در اين هنگام سكوت مردم و اعراض آنان از ما هيچ تأثيرى نخواهد داشت . بكوشيم كه جان انسانى ما بخندد و شكوفان شود . با شكوفان بودن جان انسانى قيافه هاى عبوس و نگاه هاى زهرآگين مردمى كه حتى از خود بيگانه هستند چه تأثيرى در ما خواهد داشت ؟ بگذاريد جان عزيز ما از خود اطمينان داشته باشد . اطمينان يا عدم اطمينان مردم هر لحظهاى ممكن است دگرگون شود . بگذاريد جان ما از همين پديده هاى گذران هستى ريشهء پايندگى خود را سيراب كند . كمك و بخششهاى انسانى و نمودهاى طبيعى و زود گذر جهان هستى هرگز روح ما را اشباع نخواهند كرد .
در شب مهتاب مه را بر سماك از سگان و عوعو ايشان چه باك
آرى چنين است كه :
« مه فشاند نور و سگ عوعو كند . »
شما هنگامى كه واقعيت را درك كرديد و در بارهء آن واقعيت ، تكليفى را براى خود احساس نموديد به دنبال انجام وظيفهء خويشتن برويد . درك و احساس مزبور براى شما هدف زندگانى را اگر چه در يك قلمرو نسبى نشان داده است ، شما نبايستى هرگز در رسيدن به آن هدف از تزاحم و تصادم عوامل انسانى و جهانى بيمى به خود راه بدهيد . شما هنگامى كه احساس مى كنيد هوا سرد است به دشنام دادن هوا نمى پردازيد ، بلكه شما هم مى رويد براى خويشتن پوشاكى تهيه مى كنيد كه درد و شكنجهء سرما را از شما دور كند