تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
پا زدن به همه چيز وادارتان كند ، پس همه كس از اين تقواى چرب آلود مى گريزد . اين بود دليل تنهايى ( عالى جناب نيك پى ) . ما در جمعيت تاريكى زندگى مى كنيم ، كاميابى درسى است كه قطره قطره از لبريزى فساد اخلاق فرو مى ريزد . » [١] ١٠ - « اين نيز ناگفته نماند كه كاميابى چيزى بس زشت است ، شباهت دروغينش با لياقت ، مردم را مى فريبد ، براى عوام الناس توفيق تقريباً به صورت تفوق جلوه مى كند ، كاميابى ، اين مشابه استعداد يك چيز ديگر را نيز گول مى زند و آن تاريخ است . . . در زمان ما يك فلسفهء تقريباً رسمى ، با خصوصيت به خانهء خود وارد شده ، حلقهء غلامى كاميابى را در گوش كشيده است و در اطاق انتظار او خدمت مى كند . موفق شويد : نظريهء زمان حاضر است . شيرين كامى ، قابليت فرض مى شود در ( بخت آزمايى ببريد ) مرد قابلى هستيد ، هر كس مظفر شود محترم است ، سفيد بخت به دنيا بياييد همه چيز خواهيد داشت ، شانس داشته باشيد باقى را به دست خواهيد آورد ، خوشبخت باشيد همه كس بزرگتان خواهد شناخت ، خارج از پنج يا شش استثناى عظيم كه فروغ يك قرن را به وجود مى آورند ستايش معاصران دليلى جز ضعف باصره ندارد . مطلا طلا به شمار مى رود . » [٢] ١١ - « در بارهء عظمت خداوند و در بارهء حضور خداوند فكر مى كرد ، ( آن مرد روحانى ) در ابديت آينده ، اين راز عجيب ، در ازليت گذشته ، اين راز عجيبتر ، در همهء امور نامتناهى كه پيش چشمش در همه جهت فرو مى شدند و اينها همه را بىآن كه در جستجوى فهم لا يفهم باشد ، نگاه مى كرد . در ذات الهى تدقيق مى كرد . از آن خيره مى شد . به مطالعه در تلاقى شگفت اتمها مى پرداخت كه صورى به مواد مى بخشند ، قوا را با تثبيتشان فعليت مى دهند ، كثرات را در وحدت ، تناسبات را در حيز ، لا يحصى را در لا يتناها مى آفرينند و به وسيله نور زيبايى را به وجود مى آورند . اين تلاقىها پيوسته
[١] بىنوايان ، ص ٢٢٧ . .
[٢] بىنوايان ، ص ٢٢٧ . .