تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥ - دنيا خود ناخود آگاه و فريب خوردگان آن ناخود آگاه تراند
به صورت آتش با تو تماس بگيرد تو را خواهد سوزاند ، اگر به صورت ميكرب در آيد تو را بيمار خواهد ساخت ، اگر در شكل آب باشد تو را سيراب و اگر به صورت غذا باشد تو را اشباع خواهد كرد ، ولى در هيچ يك از اين نمودها و خواص كوچكترين آگاهى ندارد .
بلى اگر روح خود را به رشد طبيعى خود برسانيم و اگر از اعماق شخصيت با اين جهان روبه رو شويم خواهيم ديد كه :
جمله اجزا در تحرك در سكون ناطقان كانّا إليه راجعون ذكر تسبيحات اجزاء نهان غلغلى انداخته در آسمان
ولى مى دانيم كه اين ذكر نهانى همان جريانات قانونى آنها است كه كوچكترين تخلفى از آن نخواهند كرد و آن جريانات زندگانى ما را خود آگاهانه منظور نمى دارند . زندگانى طبيعى ما مطلوب منحصر آنها نيست تا ما را بشناسد و همواره حركات خود را مطابق ميل ما انجام بدهند .
پس از آن جهت كه زندگانى طبيعى ما هدف آنها نيست ، مى توانيم بگوييم كه آنها بالنسبه به زندگانى ما و چگونگى رشد شخصيت ما ناخود آگاهند ، بلكه اين ماييم كه بايستى از جهان طبيعت به سود زندگانى و شخصيت خويش بهره بردارى كنيم . بنا بر اين اشخاصى كه به جهان طبيعت به همين وضعى كه گفتيم تسليم گشته و با جهان طبيعى آن چنان رفتار مى كنند كه گويى جهان براى آنها و به سود آنها خود آگاهانه گام بر مى دارد ، جاهلتر از خود دنيا هستند . چون اينان ظواهر طبيعت را مى خواهند و از همين ظواهر مى خواهند زندگانى خود را تأمين و با آن وفق بدهند ، لذا مى توان گفت جهان با وضع مزبور جاهل پرست است ، زيرا - مى تواند ( خود طبيعى ) آنان را تقويت كرده و آنان را كامياب بسازد .
اگر پيش تازان اجتماعات با انسان و انسانيت سر و كار داشتند ، مى توانستند گامهاى مؤثرى در راه نشان دادن قيافهء حقيقى دنيا بردارند و به انسانها نشان بدهند كه اين جهان با وضع طبيعى كه دارد در مقابل شما ناخود آگاه حركت مى كند و اين شماييد كه بايستى با خود آگاهى در اين جهان زندگى كنيد تا بتوانيد از پشت پردهء ناخود آگاه