تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٩ - تفسير ابيات
اين كثرتها و دو بينىها همه از لوچى ديده گان روح تو است . اگر اين چند بينى بر طرف شود همهء آنها كه ٢ و ٣ و ٤ مى گفتند ، خواهند گفت : اصل اساسى همان ١ است .
اگر تو در بارهء خداوند به وحدت حقيقى رسيدهاى تو موجودى خواهى بود كه در مقابل مشيت او كاملًا موجوديت و جريان خود را باز خواهى يافت .
آرى جريان طبيعى يك گوى در مقابل چوگان اين است كه از زخم دست بازى كننده برقص در آيد .
بيا مطالب حقيقى را از راه گوش به هوش خود بسپار و درك كن و از راه گوش به ديده هاى دو بينت كه بيمار است دارويى بكش ، زيرا - سخنان پاك در دلهاى نابينا استقرار پيدا نمى كند و به جايگاه اصلى خود كه عالم ربوبى است بر مى گردد . اما افسونهاى ديو صفتان در دلهاى منحرف همانند كفش كج در پاى كج وارد مى شود .
هر چند كه سخنان حكمت آميز را تكرار كنى ، ولى اگر تو شنونده نااهل و شايستهء آن سخنان نيستى ، آن سخنان از تو بيزار و بر كنار خواهد گشت . اگر تو سخنان حكمت آميز را بنويسى ، و به خود نشان بدهى و هر چه كه بگويى و بيان كنى بالاخره از تو كه نااهل هستى خواهد گريخت . بندهايى را كه تو بر پاى سخنان حكمت آميز او مى زنى از هم گسيخته و فرار خواهد كرد .
اما اگر تو سخنان حكمت آميز را نخوانى و به خويشتن بيان ظاهرى نكنى ، ولى سوز و اشتياقى به پذيرش آنها داشته باشى ، تسليم تو خواهد گشت و مانند مرغ دست آموز در اختيار تو قرار خواهد گرفت .
هرگز ديده نشده است كه باز شاهى به خانهء روستا قدم بگذارد . حكمت هم چنين است كه پيش هر خام حيوان صفت روى نمى آورد .