تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٢ - تفسير ابيات
اين
مردمان كه بينى يك مشت زر پرستند بيرون ز زر پرستان يك مشت خر پرستند بيرون ز خر پرستان يك مشت شر پرستند بيرون ز شر پرستان جمعى هنر پرستند ما را به كيسه زر نيست اندر طويله خر نيست بر سر هواى شر نيست سرمايه جز هنر نيست سرمايه از كسادى پوسيد و مندرس شد دُرّ خريطه شد سنگ زر در خزينه مس شد برهان نقيض مطلوب دعوى خلاف حس شد ظاهر ز ما نهفته طاهر ز ما نجس شد در كيسه زر ندارم تا اهل جاه باشم در گله خر ندارم تا قبله گاه باشم
اين اصل را به دل خود بسپاريد كه هر كسى كه در شئون زندگانى خويش همواره به « لا حول » گفتن ديگران خود را باخت و به جملات فريبنده ى آنها ارزش واقعيت داد ، مانند همان حيوان خواهد شد كه شب را بايستى به خود بپيچد و روز را هم افتان و خيزان از جادهء زندگانى منحرف شود .
آنان كه به جهت طمع يا ساده لوحى ظواهر فريباى ديوان آدم نما را بخورند و كسانى كه تعظيم دشمنان دوست نما را بپذيرند ، هم در راه ايده آل خود ( اسلام ) و هم در پل صراط روز رستاخيز كه اعمال نيك و بد از يكديگر تفكيك مى شوند ، با گامهاى لغزنده با سر سقوط خواهند كرد .
به عشوه هاى ياران ناياب گوش مكن به دامهايى كه در راه زندگى گسترده شده است نگاه كن و با خيال راحت در اين راه گام بردار .
صد هزار انسانهاى ابليس صفت در ارتباط با تو براى بىچاره كردن تو لا حولها مى گويند . تو كه آدمى ، اى آدم همين مارهاى خوش خط و خال جز شيطانهاى حيله گر چيز ديگر نيستند .
اين شياطين انس دمها در مى دمند ، قيافهء خوب به تو نشان مى دهند ، اما براى چه ؟ براى اين كه قصابها هم به گوسفندهاى بىنوا گياهان را نشان مى دهند و آنها را با صداهاى