تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٦ - حكمت بعثت پيامبران تفكيك كفر از دين است
پهنه طبيعت ، افراد انسانى در دريايى از وحدت و بساطت غوطه ور بودند ، پس از ورود به اين جهان تكثرات كه است كه اختلافات ميان آنها شروع مى گردد . ابيات ذيل را ملاحظه كنيم :
حبذا روزى كه پيش از روز و شب فارغ از اندوه و آزاد از طرب متحد بوديم با شاه وجود حكم غيريّت به كلى محو بود ناگهان در جنبش آمد بحر جود جمله را از خود ز خود بىخود نمود
ممكن است گفته شود كه انسانها به طور كلى سه مرحلهء اساسى را در هستى سپرى كردهاند :
١ - مرحلهء اتحاد با موجود برترين ، در اين مرحله كوچكترين اختلاف و تمايزى ميان آنها وجود نداشته است ، زيرا - در آن مقام عالى كه از هيچ گونه تشخصات اثرى نبود انسان حالت وحدت و بساطت داشته است .
٢ - مرحلهء تنزل از مقام اتحاد و يگانگى ، اختلافات و دگرگونىها در اين مرحله شروع مى شود ، ولى چون هيچ گونه وسيله براى درك اين تشخصات و اختلافات نبود ، لذا در همان جا همهء انسانها باز يكسان و واحد مى نمودند .
٣ - جهان طبيعى كنونى است كه در اين جهان به وسيله دو عامل افراد انسانى از يكديگر تفكيك مى شوند .
عامل اول - جريانات طبيعى كه براى هر كس نوعى از خصوصيت وجود طبيعى را نصيب مى كند ، يكى را زشت و ديگرى را زيبا يكى را نيرومند و ديگرى را ناتوان مى سازد .
عامل دوم - پيامبران هستند كه نيك و بد و كافر و مؤمن را از يكديگر جدا مى سازند .
ولى با نظر به مجموع اصول انسانى و الهى اين مطلب نمى تواند چارهاى براى اشكال تناقض فوق بوده باشد ، زيرا - همان سؤال كه در مرحلهء سوم پيش مى آيد در مرحلهء دوم نيز وجود دارد و آن اين است كه اگر اين انسانها در مرحلهاى از وحدت