تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - تا كنون رسم روزگاران چنين بوده است ، نامردان انسانهاى ساده لوح را جان خود بخوانند ، اما براى نابود كردن جان آن بىنوايان
بقيه حرف اندر حرف است . در صورتى كه اشخاص فراوانى گمان مى كنند كه جلال الدين انسان را تنها شعاع الهى معرفى كرده ، بلكه اصلا كتاب مثنوى را براى آن نوشته است كه اثبات كند كه انسان خود خدا است در صورتى كه با ملاحظهء بيت فوق مى بينيم كه جلال الدين غير از منطق قرآن چيز ديگرى را نمى گويد ، قرآن مجيد مى گويد :
« و العصر ان الانسان لفى خسر . الا الذين آمنوا و عملو الصالحات . . » .
( سوگند به عصر كه انسان در خسارت و زيانكارى است ، مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل نيكو به جا بياورند ) جلال الدين هم به جملات اولى آيه توجه دارد كه مى گويد :
آدمى خوارند اغلب مردمان از سلام عليكشان كم جو امان خانهء ديو است دلهاى همه كم پذير از ديو مردم دمدمه
و هم جملهء آخر آيه را مورد تحريك قرار مى دهند و مى گويد ايمان بياوريد و از مزاياى ايمان آن شعاع الهى را كه مانند نيرويى به شما عنايت شده است بارور بسازيد و به جايى برسيد كه غير از خدا چيز ديگرى را مشاهده نكنيد - زيرا :
رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت
((٢٥٨)) دم دهد گويد تو را اى جان و دوست تا چو قصابى كشد از دوست پوست
تا كنون رسم روزگاران چنين بوده است ، نامردان انسانهاى ساده لوح را جان خود بخوانند ، اما براى نابود كردن جان آن بىنوايان اگر بخواهيم در يك جملهء بسيار ساده اين مطلب را ادا كنيم مى توانيم اشخاص شهوت پيشه را در نظر بياوريم كه پاك دامنان افراد انسانى را به لجن شهوات خود كشيده