تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢ - مناجات
نمى دهند ، قرآن آن كلام الهى را مى خوانند و دروس انسانى على بن ابى طالب را فرا مى گيرند و گلهاى عطر آگين از مثنوى مى چينند و بىنوايى امروز بشر آنان را به آثار بزرگى مانند ( بىنوايان ) رهبرى مى كند .
مى گويند : ما نسل امروز در نقطهء عطفى از تاريخ قرار گرفتهايم و با شتاب عجيبى در حال پيچيدن از گردنهء صحب العبور تاريخ در حركتيم ، ما كه نمى دانيم پس از سپرى كردن اين راه مخوف به كدامين جلگهء خرم يا دشت سوزان قدم خواهيم گذاشت ، پس بهتر اين است كه نفسها را در سينه ها حبس كنيم و دم نزنيم تا ببينيم اين كاروان از كجا سر به در خواهد آورد . بگذاريد اين بارهاى سنگين را كه از گذشته با خود همراه آوردهايم در همين گردنه بريزيم و بپاشيم . اينها نمى دانند و يا نمى خواهند بدانند كه اغلب انفجارهاى روانى مفيد در طول تاريخ در اين گونه گردنه هاى صعب العبور رخ داده و براى آينده جنبهء حياتى داشته است . ما بايد بدانيم بارهاى سنگينى را كه بايستى در اين نقطه عطف از دوش خود بيندازيم آن اصول و قوانين و رسوم است كه بشر در گذرگاه خود به سوى امروز از جنگلهاى قرون و اعصار گذشته كه ارتباطى با متن عقايد و روش الهى - انسانى آدميان نداشته چيده است و مى بايست آن بار سنگين را تدريجاً و با پيش رفت روزگاران از خود دور مى كرد و اين اندازه مسامحه و تأخير روا نمى داشت . ما در انداختن زنجيرهاى گرانبار و تحميلى سود جويان روزگاران گذشته ضرورت كامل مى بينيم ، ولى اين مطلب خنده آور و در عين حال درد انگيز است كه انسان خود را از دوش خود بيندازد و چون مبارزهء انسان با خويشتن سطحى و زود گذر است و براى هشياران انديشمند و انسان دوست مسخرهاى بيش جلوه نمى كند ، لذا با تمام تحمل و بردبارى اين گردنه را در حالى كه دست ناتوانان را هم گرفتهاند عبور خواهند كرد . درود بىشائبهء ما به اين شخصيتها است كه راه مى روند و به عقب ماندگان راه باز مى كنند .