تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٣ - قانون هم جنس بودن وفا و تعاون در زندگانى است ، لذا تنازع در بقا بايستى انگيزهء غير طبيعى داشته باشد
مخالف در زندگانى بوده باشد و اين پديده ها است كه آنان را به سوى يكديگر جذب مى كند .
اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد : تعاون مزبور و كشش به سوى يكديگر در حقيقت گسترش وجودى يك موجود با هم نوع و هم جنس خود مى باشد . اين مطلب در قلمرو حيوانات غير از انسان ممكن است صحيح باشد ، ولى در جهان انسانها مطلب مزبور اشكال پيچيده تر و بغرنجترى به خود مى گيرد ، زيرا - انسان به اضافهء آن دو پديده طبيعى ( مسئلهء توالد و گروه بندى در مقابل عوامل مخالف ) داراى فعاليتهاى روانى است كه ده ها پديده ديگر را براى خود اساس زندگانى فرض كرده ، روى آن پديده ها الفت مى گيرد و به كينه توزى مى پردازد .
براى حيوانات مسئلهء نژاد به مفهومى كه پيش ما انسانها رواج دارد مطرح نيست در گروه حيوانات مسائل اقتصادى و حقوقى و سياسى و اخلاقى و امور قرار دادى و پيمانها و تكامل وجود ندارد ، لذا آن دو پديدهء خام ( توالد و تعاون دسته جمعى ) در مقابل عوامل گوناگون موافق يا مزاحم در قلمرو انسانها شايد آن اندازه ناچيز باشد كه مورد توجه قرار نگيرد .
به همين جهت است كه ما در بارهء انسانها و تمدنهايى كه با تعاون و همكارى بر پا مى كنند محاسبهء دقيق و منطقى نمى توانيم به دست بياوريم ، در صورتى كه با اندك ملاحظه تمام پديده هاى مربوط به كشش يا تنفر حيوانات از يكديگر قابل محاسبه و پيش بينى دقيق مى گردد .
بلى يك نكتهء بسيار با عظمت وجود دارد كه قيافهء بحث ما را دگرگون مى كند . اين نكته انسان را در پشت پردهء طبيعت و جريان معمولى آن مطالعه كرده مى گويد : انسان جزء انسان است ، تمام افراد انسانى اجزاء يك پيكرند ، همهء آنان در شعاع نور الهى مشترك مى باشند كه مى توان گفت : در مرحلهء اول كتب آسمانى و پيامبران و در مرحلهء بعدى مثنوىها و بىنوايانها مى خواهند آن را تثبيت كرده و مردم را به آن اتحاد نوعى فوق انواع معمولى آگاه بسازند ، بلكه طعم آن را بچشانند .