تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٠ - مردان الهى در يك وحدت عالى با يكديگر متحد مى باشند
هر يك از آنها را موجود مستقلى مى انگاريم و گمان مى كنيم كه مانند ساير موجودات از يكديگر گسيخته مى باشند ، در صورتى كه كثرت آنان مانند كثرت نوسانات امواج دريا است كه در روى آب دريا كثراتى نشان مى دهد ، ولى هرگز واقعيت ندارد ، بلكه اين تحرك آب است كه امواج متعدد را ايجاد كرده و كثرتها را نمودار مى سازد .
كالبدهاى مادى انسانها به منزلهء همان بادهاى بىاساس است كه ارواح افراد مردان الهى را متكثر نشان مى دهد ، يا مانند آن روزنه ها هستند كه با تمام اختلاف نقاطى كه در عرصهء هستى اشغال كردهاند ، وسيلهء ديد يك روح هستند . ( چنان كه چشم و گوش و قواى شامه و ذائقه و لامسهء ما ، حواسها و روزنه هاى گوناگونى هستند ، ولى در اين كه همهء آنها معلومات و دريافتها را به يك روح منتقل مى سازند يك واحد و مجموعهء هماهنگ مى باشند ، چنان كه اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه يك روح است كه همهء آنها را تحت اختيار گرفته و از آنها بهره بردارى مى كند ) .
عقل جز از رمز اين آگاه نيست واقف اين سر به جز الله نيست
بارها گفتيم كه عقل جزيى نظرى كه سر و كارش با مقولات ساختگى از طبيعت و شئون آن است ، نمى تواند راز نهايى اين وحدت را درك كند ، اگر هم بخواهد كوششى در اين راه نموده و از پشت پردهء تكثرات وحدت را بفهمد ، نتيجهاى جز مقدارى از رموز و اشارات نخواهد گرفت . چنان كه در شناخت خداوند متعال همين مقدار را درك مى كند كه اين جهان با اين عظمت آهنگى دارد كه از آن بيرون مى آيد و اين آهنگ سازندهاى را نيازمند است ، اما سازندهء آن كيست ؟ و حقيقت آن كدام است ؟ درك آن از ماهيت عقل نظرى ساخته نمى باشد .
آن چه كه عقل نظرى مى گويد اين است :
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست اين قدر هست كه بانگ جرسى مى آيد