تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٨ - ٥ - ( من ) و احساس زمان حال كه در گذر است
رويدادها نه از جهت جريان يكى پس از ديگرى بوده باشد .
٢ - من انسانى مى تواند با به دست آوردن رشد بيشتر جهان هستى را يك پارچه در مقابل خود بر نهد و آن را به عنوان يك واحد تماشا كند يا دريابد . بدون ترديد اين حالت براى من امكان پذير است ، چنان كه در پيش تازان كاروان بشريت مشاهده مى شود ، آنان مى توانند انسان صدها هزار سال پيش را بانسان صدها هزار سال بعد و نقطهء زمانى را كه كهكشانها انفجار خود را آغاز كردهاند تا آن نقطهء نهايى طبيعت در پيش رو نهاده و آن را نظاره كنند . يا چنان كه گفتيم دريابند ، انديشهء انسان در اين حالت غير از انديشهء او در حالات معمولى من است . اين مطلب است كه جلال الدين در ابيات مورد تفسير مى گويد :
فكرت از ماضى و مستقبل بود چون از اين دو رست مشكل حل شود
توضيح اين كه پديدهء زمان با اين كه يك مقولهء بىطرف از حقايق جلوه مى كند ، ولى چنان كه از مباحث فوق به دست آورديم ، زمان واقعى از زمانهاى سه گانه عبارت است از حقيقت سيستم در جريان جهان طبيعت ، وقتى كه اين اصل را بپذيريم كه سيستم در جهان طبيعت ، همان جهان عينى ما است و معلومات ما محصول همين سيستم در جريان است ، در حقيقت اين مسئله را پذيرفتهايم كه بدون درك زمان خود سيستم در جريان نيز مجهول خواهد ماند و بالعكس بدون درك سيستم در جريان موضوع زمان براى ابد جزء معماها خواهد ماند .
با در نظر داشتن اين ارتباط بلكه با توجه به اين اتحاد چگونه مى توانيم بگوييم انديشهء ما مى تواند با حذف زمان حقايق را درك كند ؟ و چون سيستم در جريان از همه جهات نسبى و تدريجى براى ما طرح خواهد شد ، لذا هرگز نخواهيم توانست يك انديشه لازم و كافى در بارهء جهان به عنوان يك واحد داشته باشيم ، پس ناچاريم با تحصيل رشد شخصيت روانى از راه علم و شهود من را برشد طبيعى خود برسانيم ، چنان كه در قسم دوم از ( مطرح نشدن زمان براى من بيان نموديم ) تا در نتيجه انديشهء ما در جهان به طور عالىتر مثمر گشته و براى گام زدن در مسير الهيات آماده شويم .