تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١ - مناجات
ويكتور هوگو صدها جملهء بسيار جالب در بارهء موقعيت انسان در اجتماع و در مجموع جهان هستى گفته است كه با حذف خصوصيات محلى و زمانى شباهتهاى قابل توجهى با گفته جلال الدين در مثنوى دارد . اگر براى آدميان يك فرهنگ اساسى در زير قشرهاى دريافتهاى موقت و محدود وجود نداشت ، بايستى آن تشابهات را بىعلت و تنها از راه تصادف نامعقول تفسير و تحليل كنيم و اين گونه تفسير در بارهء فعاليت مغزهاى بزرگ بسيار كودكانه مى باشد .
ما نمى خواهيم ميان مطالب اين دو شخصيت تشابه ساختگى ايجاد كرده و بگوييم : مطالب به طور مستقيم با يكديگر مربوطاند . چيزى كه با اطمينان مى توانيم بگوييم اين است كه دو گروه مطالب در ريشه هاى نهايى خود به يك ديگر مى رسند و در هم مخلوط مى شوند .
با ملاحظهء شرايط دوران جلال الدين مسائلى را كه او مطرح كرده است ، مى توانست به عنوان اولين منزلگه كاروانيان انسانها تلقى شود كه مى بايست بايستگىها و شايستگىهاى آن را مطرح ساخت ، اما در دوران هوگو با در نظر گرفتن شرايط محلى و زمانى اولين منزلگه :
بشنو از نى چون حكايت مى كند و ز جدايىها شكايت مى كند
و
صورت از بىصورتى آمد برون باز شد كانا إليه راجعون
نبوده است ، بلكه اولين منزلگه كاروانيان انسانى قلمرو پهناور و پيچ در پيچ اجتماع بوده است كه به جهت افزايش جمعيتها و كثرت ارتباطات و بروز تدريجى اكتشافات حاصل شده بود و اگر با اين شرايط ويكتور هوگو به مسائل مجموع جهان هستى و الهيات مطابق ديدگاه مولوى مى پرداخت در حقيقت هم خود را فريب داده بود و هم اجتماع خود را .
فرهنگ عالى انسانى كه عميقترين سطوح فرهنگها است و ما به طور اجمال به آن اشاره كرديم نمى تواند راكد باشد ، جريان و تحول در ذرات آن است . اين فرهنگ