تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - محصولات حواس ظاهرى با فرايندهاى حواس درونى در پشت پرده اشتباه نمى شوند
نخواهد داد .
بنا بر اين در دو بيت گذشته مضمونى را كه جلال الدين مى گويد ، مى توان گفت : يك اصول انسانى بسيار عالى وجود دارد كه بايستى دير و يا زود رهبران تعليم و تربيتى بشرى به آن توجه كرده و مورد بهره بردارى قرار بدهند .
اى صفاتت آفتاب معرفت و آفتاب چرخ بنده يك صفت گاه خورشيد و گهى دريا شوى راه كوه قاف و گه عنقا شوى تو نه اين باشى نه آن در ذات خويش اى فزون از وهمها وز بيش بيش
آن گاه كه روح انسانى شروع به تكامل مى كند يك پديده بسيار شگفت انگيز در آن نمودار مى شود كه در هيچ يك از موجودات نظير آن ديده نمى شود . اين خاصيت انعطاف عالى است كه فعاليتهاى شديد و تكامل يافته ترى را نتيجه خواهد داد سپس انسان نوعى از اتحاد با جهان هستى را درك خواهد كرد .
اكنون براى توضيح اين اتحاد مى گوييم : حواس انسانى هر يك مطابق خاصيت خود ، دريافت شخصى را از جهان به دست مى آورد و هيچ يك از اين دريافتها به ديگرى وابسته نيست ، گوش مى شنود كارى به اين ندارد كه چشم هم اشكال و رنگهايى را مى بيند يا اعضاى ديگر اشياء را لمس مى كنند ، همه اين در يافت شده هاى متفرقه در عالم ذهن با يكديگر ارتباط پيدا مى كنند ، قضايا تشكيل مى شود و سپس هر چه كه اين دريافت شده ها به اعماق شخصيت نفوذ كنند اتحاد بيشترى پيدا مى كنند تا آن گاه كه وارد عميقترين سطح شخصيت شدند ، در آن قلمرو تمايزات و اختلافات بكلى محو مى شود .
ملاحظه مى شود كه حقايق از جهان ماده بانسان مطرح مى شوند و رفته رفته هر چه كه به اعماق درون انسانى نفوذ مى كنند هم ميان آن دريافت شده متضاد اتحاد ايجاد مى شود و هم ميان آن دريافت شده هاى متحد و شخصيت انسانى وحدتى به وجود مى آيد .
پديده انعطاف در دوران انسانى به دو نوع متمايز تقسيم مى گردد :
نوع اول - آن حالت پذيرش است كه اثر موجودى را به موجود پذيرنده