آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦١٩ - حاجت خواستن«يوسف(ع)» از مخلوق
اين است آن برهانى كه «يوسف» ديد، يعنى ايمان استوارى كه به ويژه در آن هنگام براى وى تجلى كرد و به گونه سدّى استوار، بين او و انجام گناه حائل شد.
حاجت خواستن «يوسف (ع)» از مخلوق
وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ.[١] آنگاه يوسف از رفيقى- كه (ساقى شاه و) اهل نجاتش يافت- درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه ياد كن (باشد كه چون مرا بىتقصير بيند، از زندانم برهاند). در آن حال شيطان ياد خدا را از نظرش ببرد (و متوسل به خلق شد). بدين سبب چند سال در زندان محبوس بماند.
اين ترجمه در صورتى است كه ضمير در «انساه» به يوسف بازگردد و بر همين پايه مىگويند: شيطان موجب شده است كه يوسف، ياد پروردگار خود را فراموش كند و براى رهايى خود، به مخلوق متوسل شود.
ولى ضمير در «انساه» به موصول «الّذى ظن انّه ناج» يعنى «به كسى كه رهايى يافته بود» بازمىگردد[٢] در اين صورت، معنى آيه چنين است:
يوسف به آنكس كه او را رهايىيابنده از آن دو (از زندان) مىپنداشت، گفت: مرا نزد خداوند (پادشاه) خويش ياد كن. شيطان چنان كرد كه آنكس فراموش كند، خواسته يوسف را به خداوند خود (پادشاه) بگويد.» بنابراين، شيطان در يوسف تأثيرى نداشته و موجب نشده است كه او پروردگار خود را فراموش كند. درخواست يوسف (ع) بر حسب وظيفه شرعى بوده است كه براى رهايى مؤمنى از زندان و زدودن اتهام او بكوشد. جز اينكه اولياى خدا، و راى اين وظيفه ظاهرى شأنى ديگر دارند كه درخواست نياز به سوى كسى غير از خدا نبرند، اين نياز، هر چه باشد و به هرجا برسد. همان گونه كه «ابراهيم» خليل (ع) به هنگامى كه
[١] يوسف، ٤٢.
[٢] ر. ك: الميزان، ج ١١، ص ١٩٩.