آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦١٣ - ٣ - دعوت نوح(ع)
مباش. نوح عرض كرد: بارالها! من پناه مىبرم به تو كه ديگر چيزى كه نمىدانم از تو هيچگاه تقاضا كنم و اكنون اگر گناه مرا نبخشى و ترحم نفرمايى من از زيانكارانم.
چگونه خداى متعال، «نوح»، پيامبر خود را، در ادعاى او نسبت به فرزندش تكذيب مىكند؟
پاسخ اين است كه خداى متعال، به «نوح» نجات خاندان او را وعده از طوفان داده بود. بدين آيه:
احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ.[١] به نوح خطاب كرديم كه تو با خود از هر جفتى دو فرد (نر و ماده) با جميع زن و فرزندانت جز آن كه وعده هلاكش در علم ازلى گذشته، همه را در كشتى همراه خود ببر.
بديهى است كه استثناء، مجمل است و بدان تصريح نشده است و چون فرزند «نوح» كناره گرفت، «نوح» او را فراخواند كه همراه پدر كشتى دريد و بدو گفت:
يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ.[٢] اى پسر تو هم بدين كشتى درآى (كه نجات يابى) و با كافران همراه مباش.
«نوح» فرزند خود را به مهر پدرى خواند و چون نااميد شد از پروردگارش خواست كه به لطف خود، او را هدايت كند و با توجه به گفته خداى متعال كه فرموده بود: خاندان خود را نيز بدان كشتى درآور، «نوح» گفت: پروردگار من، به يقين فرزند من از خاندان من است و وعده تو راست است». در اين هنگام خداى متعال او را به تشخيص نادرست او آگاه كرد كه فرزندش در شمار استثناءشدگان است و او از خاندانش كه وعده رهايى آنان داده شده است، نيست و اين به معنى نفى فرزندى وى نيست، زيرا در جمله «و نادى نوح ابنه. نوح فرزندش را ندا داد.» به فرزندى او تصريح شده است. اگر وى فرزند حقيقى «نوح» نبود، اين تعبير به كار نمىرفت و حق اين بود كه گفته شود:
و نادى نوح من كان يزعم انه ابنه. نوح كسى را ندا داد كه مىپنداشت فرزند اوست».
[١] هود، ٤٠.
[٢] هود، ٤٢.