آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٤ - درس صدم آيا جز خدا كسى، تأويل قرآن را مىداند؟
ايمانآورندگان نخستين آمدهاند و همانند ايمانآورندگان نخستين، سهيم در غنايم ميدان نبرد هستند. بنابراين، جمله: «يقولون ربّنا اغفر لنا و لاخواننا ...» يك جمله استينافى [و جمله مستقلى نسبت به جمله قبل] است و جمله حاليه براى جمله: «و الّذين جاءوا من بعدهم» اين جمله اخير، معطوف به جمله پيش از خويش است و اگر قرار باشد «واو» اول «الّذين» را «واو عطف» ندانيم و آن را «واو» استيناف، به شمار آوريم، كسانى كه بعد از آنان آمدهاند، سهمى از غنائم ندارند، زيرا معنى آيه بدين نحو است:
آنان [يعنى ايمانآورندگان بعدى] كه پس از ايشان [يعنى ايمانآورندگان نخستين] آمدند، مىگويند: پروردگارا! ما را و برادران ما را كه در ايمان، بر ما پيشى گرفتند ببخشاى. از همينگونه است آيه: وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا[١] ( [روزى كه زلزله پى در پى آن، زمين به كلى متلاشى شود] و آن هنگام امر خدا و فرشتگان صفّ در صفّ به عرصه محشر آيند) كه «الملك» معطوف بر «ربّك» و «صفّا صفّا» حال براى «الملك» است كه معنى آن چنين است: پروردگار تو و فرشتگان آمدند، درحالىكه فرشتگان در صفى قرار داشتند.
گفته سوم كه به عنوان محكمترين دليل، «امام فخر رازى» بدان اتكا كرده، اين است كه مىگويد: «خداوند، در اين آيه، راسخان در علم را از اين جهت كه مىگويند: ما به او ايمان آوردهايم، ستوده است.» در آيه ٢٦ از سوره بقره نيز گفته است: فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ (آنهايى كه به خدا ايمان آوردهاند، مىدانند كه آن مثل [مثل زدن خدا به پشه و چيزى بزرگتر از آن] از سوى پروردگار آنها است) اين راسخان، اگر به تفصيل و بطور كامل، به تأويل متشابهات آگاه بودند، تناسب ندارد كه براى اين ايمان، مورد ستايش قرار گيرند، زيرا هركس كه كاملا چيزى را بشناسد ناگزير بدان ايمان مىآورد، راسخان در علم، كسانى هستند كه با دلائل قطعى مىدانند: خداى متعال، عالم به معلوماتى است كه بىنهايت است و مىدانند كه قرآن سخن خداى متعال است و مىدانند كه خداوند به باطل و بيهوده سخن نمىگويد:
بنابراين، هنگامى كه ببينند دلايل قطعى نسبت به آيهاى حكم مىكند كه ظاهر اين
[١] فجر، ٢٢