آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٦٩ - درس صد و بيست و نهم«ختم» و«طبع» در قرآن
١٢- بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا.[١] (بلكه خدا به سبب كفرشان بر دلهاى آنان مهر زد، پس بجز اندكى ايمان نمىآورند.) ١٣- أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ.[٢] (آنان كسانى هستند كه خدا بر دلهايشان و گوش ايشان و ديدگانشان مهر نهاد.) ١٤- وَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ.[٣] (و بر دلهاى آنان مهر مىزنيم، پس آنان نمىشنوند.) اينهاست آياتى كه اصطلاح «طبع» در آنها به كار رفته است و خداى متعال آن را به خود نسبت داده است، زيرا اوست آنكه آدميان را بر اين كار توانا ساخته است و براى تحقق حكمت تكليف و امتحان، آنان را در ردّ و قبول، اختيار داده است كه تفصيل آن پيشتر گذشت. در حقيقت، مضمون اين آيات، پيرامون خبر دادن از واقعيت تاريكى است كه خود- با روى گرداندن از ياد خدا و فراموش كردن آخرت- آن را پديد آورده و اسباب و زمينههاى آن را فراهم كردهاند. در آيات مذكور بدين امر تصريح شده است كه خود علت و عامل پيدايش حالت مورد گفتگو بودهاند.
تعبيرات ديگر مانند: رين، اكنّه، حؤول، تقليب، اغفال، تعميه، غلف، مقفله، محتجبه، مريضه و زائقه، همانند ختم و طبع، تعبيراتى از همان سنگدلى است كه در دلهاى آنان نهفته و دلهايشان را از درك ارزشهاى والاى انسانى و سعى و كوشش در اين راه، (بازداشته است. بدين دليل، اين گونه آدميان به مردگان و چوب و جماد، تعبير شدهاند، افزون بر اينكه در شمار حيوانات درآمدهاند:
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ.[٤]
[١] نساء، ١٥٥.
[٢] نحل، ١٠٨.
[٣] اعراف، ١٠٠.
[٤] مدثر، ٥٠- ٥١.