آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٦٧ - درس صد و بيست و نهم«ختم» و«طبع» در قرآن
سنحت قرار داديم.) «بيضاوى» پيرامون نسبت دادن اين كارها به خداى متعال مىگويد: «از آن جهت كه همه ممكنات به خداى متعال متكى است و به قدرت او صورت وقوع به خود مىگيرد، اين كارها به او نسبت داده شده است. و از آنجا كه آدميان خود مسبب و عامل كارهاى خود هستند، در انجام اين كارهاى ناشايست، مورد سرزنش قرار گرفته و از زشتى كارشان و بدى عاقبتشان سخن گفتهاند. اين آيات دليل است كه خود مسبب وضع نابسامان خويشند:
بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ.[١] بلكه به سبب كفرشان بر دلهاى آنان مهر زديم، پس ايمان نياورند مگر اندكى.
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ.[٢] اين بدان جهت است كه آنان ايمان آوردند، سپس كافر شدند، پس بر دلهاى آنان مهر زده شد.[٣] آرى «طبع بر قلوب» كه در اين آيات به كار رفته است، تعبير ديگرى از آن حالت متزلزلى است كه بر روح منكران حق و دشمنان آن، روى مىدهد. آنان كه بر رويارويى با مبانى هدايت و صلاح پافشارى مىكنند و در راه سركشى و كبر ورزيدن پاى مىفشارند و خود عامل پيدايش و رسوخ آن چنان حالت و هيئتى، در نفس سركش خود بودهاند.
٤- وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ.[٤] (و بر دلهاى آنان مهر نهاده شده است، پس آنان درك نمىكنند.)
[١] نساء، ١٥٥.
[٢] منافقون، ٣.
[٣] امام بيضاوى، انوار التنزيل و اسرار التأويل، ج ١، ص ٧٠- ٧٢.
[٤] برائت، ٨٧.