تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٥ - روح كل در نفوس جزئى اثر ايجاد مى كند ، در نتيجه نفوس جزئى نيروى ملكوتى بر خود مى گيرند
اين معناى با عظمتى كه براى عقل ( نه عقول جزئيه ) در اوپانيشادها مى بينيم همان است كه جلال الدين آن را به اصطلاح ( عقل كل ) مورد بحث قرار مى دهد .
در اوپانيشادها يك اصطلاح ديگر به ميان آمده است و آن ( نفس كلى ) ، است و با ملاحظهء مجموع مطالب مربوطه معلوم مى شود كه اين چهار اصطلاح ( عقل كل ، جان كل ، روح كل ، نفس كل ) مطابق تفسيرات فلاسفهاى نيست كه مسئلهء عقول دهگانه را در ترتيب آفرينش موجودات اعتقاد كردهاند .
نكتهء ديگرى كه بايستى در اين مبحث متذكر شويم اين است كه نه در اوپانيشادها و نه در مثنوى استدلالى براى ثبوت اين حقايق كليه نمى بينيم ، در صورتى كه ثبوت عقول دهگانهاى كه در بعضى از مكاتب فلسفى گذشتگان مطرح شده است به استدلال مستند كردهاند ، از اين قبيل كه : خدا از جميع جهات بسيط است و مطابق قانون سنخيت ميان علت و معلول ، از يك حقيقت بسيط موجودات متباين و متكثر صادر نمى گردد . آن چه كه از خدا صادر شده است عقل اول است كه كاملًا بسيط است و اين عقل اول دو جنبه پيدا كرده است : جنبهء وجوبى ، جنبهء امكانى و با اين دو جنبه عقل دوم و فلك اول را صادر كرده است .
البته اين استدلال چنان كه خواجه نصير الدين طوسى متوجه شده است به هيچ وجه نمى تواند عقول دهگانه را اثبات كند و مهمترين ضعف اين استدلال در آن است كه اگر دو جنبهء مزبور اصالتى دارند بنا بر اين چگونه ممكن شده است كه متكثر از واحد بسيط صادر شود ؟ و اگر اصالتى در تحقق ندارند چگونه مى توانند صادر كنندهء دو حقيقت متاصل بوده باشند ؟ و نيز به مسئلهء ( امكان اشرف ) استدلال شده است كه آن هم به نوبت خود از اثبات مدعاى مزبور ناتوان است .
اما براى ثبوت ( عقل كل ، جان كل ، روح كل ، نفس كل ) در بيانات امثال جلال الدين استدلالى ديده نمى شود ، مگر بگوييم : عرضى بودن و بالغير بودن عقول جزئى ، جانهاى جزئى ، ارواح جزئى ، نفوس جزئى باعث اعتقاد به حقايق چهارگانهء مزبور شده است اگر چه بيانات مربوطه در بارهء اين اصل مختلف است .