تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٥ - انسان در هر حال با نظر به قوانين جهان ، سيستم مجموع اجزاى هستى را به روى خود بسته مى بيند
( طرق و موضوعاتى ) كه يك انسان داراى اختيار ممكن است انتخاب كند دانا بوده و در سيستم مجموعى جهان آن انعطاف و كشش را ايجاد كرده است كه مى تواند همهء آن طرق و موضوعات را بپذيرد . ( ما بار ديگر در جلد چهارم عدل الهى و سر نوشت را مورد بررسى قرار خواهيم داد . ) انسان در هر حال با نظر به قوانين جهان ، سيستم مجموع اجزاى هستى را به روى خود بسته مى بيند هر چند انديشه و مغز انسانى تواناتر بوده باشد باز مى تواند شكافى در بن بست قوانين هستى براى خود ايجاد كند . او در هر نقطهاى كه از جهان هستى و زندگى بوده باشد ، پيرامون خود را به وسيلهء ماده و ماديات و قوانين آن بسته مى داند ، حتى موقعى كه مى خواهد با اعمال نيرو و ارادهء خود با طبيعت مبارزه كرده موقعيتى براى وجود خويش آماده كند ، مى گويد : با قانون قوىترى بن بست قانون ضعيفى را شكنم ، يا بايد بشكنم .
ولى بايستى كمى در اين جا توقف كرده قضيه را با دقت بيشترى رسيدگى كنيم : درست است كه پيرامون ما را زنجير پر حلقهء قوانين احاطه كرده است ، درست است كه حتى راه باز كردن از ميان حلقه هاى زنجير قوانين خود تابع قانون است ، ولى فراموش نكنيم كه همهء اين جلوه هاى قوانين در روبناى هستى است ، نه در زير بناى آن . هنگامى كه شما با اختيار كامل قدمى در زندگى برمى داريد كوچكترين نقص و شكستى بر قوانين وارد نمى سازيد ، بلكه كارى كه انجام گرفته است صورتى داشته است و باطنى .
صورتش گرفتار زنجير قوانين و باطنش به جهت ارتباط با روح شما كوچكترين اطاعتى از قوانين رو بنايى ندارد ، اگر چه در قلمرو مخصوص به خود از قانونى تبعيت مى كند . بنا بر اين كارهاى اختيارى ما كه مغز آنها در پشت پردهء طبيعت است كوچكترين منافاتى با قضا و قدر ندارد .