تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٤ - اگر همين محسوسات براى عشق ورزى كافى بود ، مى بايست همهء افراد انسانى كه داراى حس مى باشند عاشق شوند
((٧٠٦)) آن چه محسوس است اگر معشوقه است عاشقستى هر كه او را حس هست
اگر همين محسوسات براى عشق ورزى كافى بود ، مى بايست همهء افراد انسانى كه داراى حس مى باشند عاشق شوند استدلال بسيار خوبى است كه جلال الدين در مسئلهء فوق بيان مى دارد ، مى گويد : اگر خود صورتها براى به وجود آمدن عشق كافى بود ، مى بايست تمام مردم نادان و دانا و نيكو كار و تبه كار در هر حال عاشق شوند ، زيرا - در هر گونه شرايط و محيط به حد كافى زيبايى صورى وجود دارد كه اگر صورت براى عشق كافى بود آن زيبايىها مى توانست عاشق پرور بوده باشد ، ولى ما مى بينيم مطلب اين طور نيست ، عشاق حقيقى در جهان بشرى بسيار نادر الوجودند .
اين مطلب را در قلمرو علم هم مى توان گفت : همهء اين نمودها و پديده ها كه براى دانشمندان و مكتشفين ديده شده و آنها را وادار به برداشتن گام تازهاى در معلومات نموده براى مردم عامى هم مطرح بوده است ، اما مردم از اين نمودها خود ابرو را مى بينند ، در صورتى كه دانشمندان اشارتهاى ابرو را از آنها درك مى كنند .
اين اصل در بارهء صورتها نيز جريان دارد . ممكن است يك نفر كه غريزهء جنسى او به فعاليت افتاده است به هيجان بيايد و به صورت زيبا جلب شود ، ولى پس از خاموش شدن فعاليت مزبور لگدى هم به آن زن خواسته شده كه وسيلهء اشباع غريزهء جنسى او گشته بزند ، ولى عاشق حقيقى كه از نمود صورت گذشته و جهانى را در معشوق خويش مى بيند ، محال است كه پس از خاموش شدن غريزه هيجانات درونى و حس زيبا دوستى او از فعاليت ساقط شود ، زيرا علت عشق چنين شخص آن نمودها كه در معرض فنا است نبوده و به ريشه هاى ثابت استوار گشته است .