تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١١ - اگر بخواهيد تقليد كنيد از كسانى تقليد كنيد كه حقايق را بدانند و از هوى و هوس دور باشند
به ذكر درد قناعت بورزيم ، بلكه بايستى با تمام كوشش و اخلاص در پيدا كردن ماهيت و درمان اين درد خانمان سوز اقدام كنيم .
اگر بگوييم : اصلا تقليد و پيروى يك پديدهء خلاف منطق است ، مطلب باطل گفتهايم ، زيرا اگر ما بتوانيم همهء انسانها را كه به اين دنيا قدم مى گذارند از موقع تولد عالم و متفكر همه جانبه بدانيم ، در آن موقع حق داريم بگوييم كه تقليد موضوعى ندارد و اما با اين وضع بشرى كه روبه رو هستيم و مى بينيم انسانها جاهل به دنيا مى آيند و آنان كه مى توانند دانشى فرا بگيرند و از واقعيات مطلع شوند ، در قلمروهاى محدودى مى توانند گام بردارند ، در صورتى كه شناسايىهاى مورد احتياج بشرى بيشتر از آن است كه افراد انسانى بتوانند همهء آنها را با تحقيق و استنباط و آگاهى همه جانبه فرا بگيرند ، لذا اصل پيروى براى ابد ثابت خواهد بود . آن چه كه منطقى است صحبت در بارهء برداشتن مضار و مفاسد تقليدها و پيروىهايى است كه خلق را بر باد داده است .
در اين مورد روايتى وجود دارد كه مى گويد :
« و اما من الفقهاء من كان صائنا لنفسه مخالفا لهواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه » .
( اما از فقه ها كسى كه بتواند خويشتن دار و مخالف هوا و مطيع دستورات الهى بوده باشد ، براى مردم عامى است كه بر او تقليد نمايند ) .
اين روايت اگر چه در قلمرو تقليد احكام فقهى گفته شده است ، ولى اگر درست توجه كنيم خواهيم ديد كه به جهت دارا بودن به ملاك عمومى در همهء شئون بشرى مى تواند به عنوان يك اصل شايسته مورد تبعيت بوده و از مضار و مفاسد تقليد جلوگيرى نمايد . در روايت فوق چهار شرط را ملاحظه مى كنيم :
١ - دانايى .
٢ - خويشتن دارى از انحرافات ٣ - مخالفت با هوا و هوس .