تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٠ - چون كمال را او در دل ما نمودار ساخته است لذا استعداد رسيدن به آن را هم به ما عطا فرموده است
رو مكن زشتى كه نيكىهاى ما زشت آيد پيش آن زيباى ما خدمت خود را سزا پنداشتى تو لواى جرم از آن افراشتى چون تو را ذكر و دعا دستور شد ز ان دعا كردن دلت مغرور شد هم سخن ديدى تو خود را با خدا اى بسا كس زين گمان افتد جدا
خلاصه اثر زشت گناه را مى بينيم ، منطق واقعى ( علت و معلول ) هم مى گويد : به آن گناه دست ميالاى و اگر جهالت و غلبهء نفس شيطانى روزى تو را به گناه وادار كرد آن چنان مأيوس مباش كه خود را از همه جهات ساقط بدانى . اما اين تجويز توبه و نهى از يأس كه حتى خود آن گناه كبيره شمرده شده است . نبايستى تو را وادار به جنايت كند چنان كه تو نمى توانى به انبار بنزين آتش بزنى به اميد آن كه با وسايلى كه در اختيار داريم آن آتش را خاموش خواهيم كرد .
((٣٦٥)) هر كراماتى كه مى جويى به جان او نمودت تا طمع كردى در آن
چون كمال را او در دل ما نمودار ساخته است لذا استعداد رسيدن به آن را هم به ما عطا فرموده است مطلبى شبيه به اين مسئله در ابيات گذشته مورد تذكر جلال الدين بوده است كه اگر خداوند مفاهيم عاليهاى را از قبيل كمال و رشد و عدالت حقيقى در دل ما به وديعت ننهاده بود ، ما اين اندازه به آنها اشتياق نمى ورزيديم . نظير اين مطلب را انديشمندان بزرگ به طور فراوان چه در فلسفه هاى شرقى و چه در مكتبهاى غربى متذكر شدهاند حتى دكارت يكى از براهين اثبات خدا را به همين اصل بناگذارى مى كند . به اين بيان كه همهء ما در بارهء آن موجود برترين دريافتى داريم كه قابل انكار نيست . با توجه به اين حقيقت كه وسايل درك ما محدودتر و نارساتر از آن است كه بتوانيم چنان حقيقتى را