تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٧ - بياييد زنگارهاى تمايلات حيوانى را از آيينهء دل پاك كنيم تا هم نقش و هم نقاش را ببينيم
چشم كه براى ديدن است نبنديد زيرا - نديدن با چشم نوعى جان كندن است
جاذبيت ميان اشياء وجود دارد
((٨٤)) چشم چون بستى تو را جان كندنيست چشم را از نور روزن صبر نيست
چشم كه براى ديدن است نبنديد زيرا - نديدن با چشم نوعى جان كندن است اين مسئله هم در امور طبيعى واقعيت دارد و هم در فعاليتهاى روانى ما . هنگامى كه عوامل محيطى اقتضا مى كند كه وسيله معينى مشغول فعاليت باشد ، يا اگر وسيله معينى بعنوان خاصيت ذاتى خود فعاليتى را دارا است ، اگر عمل معين از بين برود و يا خود آن وسيله را ما به اجبار از فعاليت باز بداريم ، در نتيجه آن وسيله از كار باز مانده كم كم به نابودى خواهد گراييد .
در فعاليتهاى روانى ما اين اصل وجود دارد . ما اگر افراد انسانى را كه با نيروى انديشه به اين دنيا قدم مى گذارند از انديشيدن باز داريم و همچنين با فرض اين كه با نيروى وجدان به اين دنيا قدم مى گذارند از انعقاد و فعاليت وجدانى آنان جلوگيرى كنيم ، محال است اين دو نيرو در او بوجود خود ادامه بدهند ، زيرا - اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه وجود آن نيروها بقاء خود را از همان فعاليت تضمين مى كنند .
((٨١)) در جهان هر چيز چيزى جذب كرد گرم گرمى را كشيد و سرد سرد
جاذبيت ميان اشياء وجود دارد اگر چه با نظر به روش جلال الدين در كتاب مثنوى اين مسئله وجود دارد كه با مسائل علمى معمولى رسما و آگاهانه سر و كارى ندارد ، زيرا - در قلمروى بالاتر