كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم - التهانوي، محمد علي - الصفحة ٤٦٤ - فائدة
موسى و ثلاثة على خلق عيسى و واحد على خلق محمد عليهم السلام و الصلاة فهم على مراتبهم
محق بملامتيه طائفهاند كه در تخريب نظر خلق مبالاتي زيادة ننمايند
و اكثر سعي ايشان در تخريب رسوم عادات و اطلاق از قيود آداب مخالطات بود و سرمايه
حال ايشان جز فراغ خاطر و طيب قلب نبود و ترسم برسوم زهاد و عباد از ايشان صورت نه
بندد و اكثار نوافل و طاعات ننمايند و جز بر أداي فرائض مواظبت ننمايند و جمع و
استكثار اسباب دنيوي به ايشان منسوب باشد و بطيبة القلب قانع و طلب مزيد احوال
نكنند ايشان را قلندريه خوانند و اين طائفه جهت عدم ريا با ملامتيه مشابهت دارند و
فرق ميان ايشان و ملامتيه آنست كه ملامتيه بجميع نوافل و طاعات تمسك جويند ليكن آن
را از نظر خلق پنهان دارند اما قلندريه از حد فرائض در نگذرند و باظهار و اخفاي
اعمال مقيد نشوند اما طائفه كه درين زمان به نام قلندري موسوماند و ربقه اسلام از
گردن برداشتهاند و از اوصاف مذكورة خالي اين اسم بر ايشان عاريت است و ايشان را
حشويّه گفتن لائق است. و متشبه مبطل بملامتيه طائفهاند هم از زنادقه كه دعوى اسلام و
اخلاص كنند و بر إظهار فسق و فجور مبالغه كنند و گويند كه مراد ما ازين ملامت خلق
است و حق تعالى از طاعت بىنياز است و از معصيت غير متضرر و معصيت در آزار خلق
منحصر دانند و طاعت در احسان خلق. و متشبه محق به زهاد طائفهاند كه هنوز رغبت
ايشان از دنيا بكلي نگشته و خواهند كه به يكبارگي رغبت بگردانند و ايشان را متزهد
خوانند. و متشبه مبطل به ايشان طائفهاند كه از براى قبول خلق ترك زينت دنيا كنند
و بدان تحصيل طلب جاه كنند در ميان مردم و بر بعضى حال ايشان مشتبه شود و پندارند
كه ايشان از دنيا اعراض كردهاند و گاه بود كه حال خودشان بر ايشان مشتبه شود گمان
برند كه چون خاطر ايشان بطلب اسباب دنيوي مشغول نيست علت آنست كه اعراض كردهاند و
اين طائفه را مرائية گويند. و متشبه محق به فقرا آنست كه ظاهر او برسم فقر مترسم
بود و باطنش خواهان حقيقت فقر و ليكن هنوز ميل به غنا دارد و بتكلف بر فقر صبر
مىكند و فقير حقيقي فقر را نعمتى از حق مىداند و بر ان وظائف شكر همواره بتقديم
رساند. و متشبه مبطل به فقرا آنست كه ظاهرش برسوم فقر مترسم بود و باطنش بحقيقت آن
غير مطلع و مرادش قبوليت در نظر خلق است تا نفعى از آنها حاصل شود و اين طائفه را
نيز مرائيه گويند. و متشبه محق به خدام آنست كه همواره بخدمت بندگان حق قيام نمايد
و بباطن ميخواهد كه خدمت ايشان سبب نجات اخروي گردد و از شوائب ميل هوا و ريا
تخليص كند و ليكن هنوز بحقيقت آن نرسيده پس وقتى كه بحكم غلبه نور ايمان و اخفاي
نفس بعضى از خدمات او در محل استحقاق باشد بتوقع محمدت و ثناي خدمت طبع بتقديم
رساند و بعضى را كه مستحق خدمت باشند محروم گذارد و اينچنين كس را متخادم گويند.
و متشبه مبطل بخادم كسى باشد كه او را خدمت بنيت اخروي نباشد بلكه خدمت او محض از
براى دنيا باشد تا بآن سبب استجلاب اقوات از اوقات و اسباب كند و اگر آن را در
تحصيل مراد مؤثر نيابد ترك كند پس خدمت او مقصور بود بر طلب جاه و جلال و كثرت
اتباع و نظر او در خدمت همگى بر حظ نفس خود بود اين چنين كس را مستخدم خوانند. و
متشبه محق بعابد كسى بود كه اوقات خود را بعبادت مستغرق دارد و ليكن بجهت عدم
تزكيه نفس طبع بشري بهر وقت در اعمال و طاعات او فتورى اندازد و كسى كه هنوز لذت
عبادت نيافته باشد و بتكلف بدان قيام نمايد او را متعبد خوانند. و متشبه مبطل
بعابد كسى باشد از جمله مرائيه كه نظر او در عبادت خود بر قبول خلق بود و در دل او
ايمان به ثبوت آخرت نباشد و تا اطلاع غير بر طاعت خود نبيند بدان قيام نمىنمايد و
او را نيز متعبد خوانند انتهى ما في توضيح المذاهب. در مرآة الاسرار ميگويد طبقه
صوفيه هفت نوعاند طالبان و مريدان و سالكان و سائران و طائران و واصلان و هفتم
قطب كه دل او بر دل محمد است عليه الصلاة و السلام و او وارث علم لدني حضرت
رسالتپناه است صلى اللّه عليه و سلم در ميان خلائق و بس كه صاحب لطيفه حق راست
بخلاف نبي امي. و واصل كسى را گويند كه قوي لطيفه او مزكى گشته بر لطيفه حق. و
طائر كسى را گويند كه به لطيفه روحي رسيده. و سائر كسى را گويند كه صاحب قوي مزكي
لطيفه سري باشد. و سالب كسى را گويند كه صاحب قوى مزكي لطيفه قلبي باشد و مزيد كسى
را گويند كه صاحب قوى مزكي لطيفه نفسي باشد و طالب كسى را گويند كه صاحب قوى مزكي
لطيفه خفي قالبي باشد و عدد اين طائفة سه صد و شصت تواند بود مثل ايام شمسي و نيز
ميگويند مردان خدا اقطاباند و غوث و امامان يعنى دو وزير قطب و اوتاد و ابدال و
اخيار و ابرار و نقباء و نجباء و عمده و مكتومان و مفردان اي محبوبان نقباء سه صد
تناند اسامي كل نقباء علي است و نجباء هفتاداند اسامي كل نجباء حسن است و اخيار
هفتاند اسامي ايشان حسين است و عمده چهاراند اسامي ايشان محمد است و يكى غوث است اسم او عبد اللّه است چون غوث بميرد يكى از عمده به جايش رسد و به
جاى يكى از عمده يكى از اخيار آيد و به جاى يكى از اخيار يكى از نجباء بيايد و به
جاى يكى از نجباء يكى از نقباء بيايد و به جاى يكى از نقباء يكى از خلق براورده
نهند مسكن نقباء زمين مغرب است يعنى زمين سويدا آنجا روز مقدار از صبح تا چاشت
مىشود و باقى همه شب اما نمازهاى ايشان چون وقت ميرسد در طي زمينها كه اوقات
متعين است بمشاهدة عين تأثير شمس ميكنند و خمس صلوات ميگذارند و سكونت نجباء مصر
است و اخيار هميشه در سياحت ميباشند و ايشان را سكونتي و قرارى نيست و عمده در
زواياى ارض ميباشند و مسكن غوث مكه است و اين درست نيست چرا كه حضرت عبد القادر
جيلاني رحمة اللّه عليه غوث بود و در بغداد مسكن داشت انتهى و تفصيل باقي در مواضع
آنها است. و در توضيح المذاهب ميگويد مكتومان چهار هزار تناند كه مستور