كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم - التهانوي، محمد علي - الصفحة ٨٩٥ - فائدة
و بعضهم ضاحكا و آخرون باكيا. فهذا كله مبني على اختلاف أحوال الرائين.
و عليه فإنّ رؤية الذات النبوية الشريفة هي معيار لمعرفة أحوال الرّائي الباطنية. و هنا ضابطة مفيدة للسّالكين و بها يعرفون أحوالهم الداخلية إلى أين وصلوا؟ و في أي مقام هم؟ فيعالجون النّقص. و في الحقيقة إنّ رؤية النبي صلى اللّه عليه و سلم بمثابة مرآة صقيلة تنعكس عليها أحوال الرّائين. و على هذا القياس قال بعض أرباب التحقيق: إنّ ما يسمعه الرائي من كلام النبي صلى اللّه عليه و سلم: يلزم عرضه على السّنّة القولية و الفعلية، فإن كانت موافقة لها فهي حقّ، و إذا عارضتها فلعلّة عارضة في سمع الرائي، و أما رؤية النبي صلى اللّه عليه و سلم يقظة (بعد وفاته صلى اللّه عليه و سلم)، فقد قال بعض المحدّثين: لم ينقل شيء من ذلك عن أحد من الصحابة أو التابعين. نعم، وردت حكايات بذلك عن بعض الصالحين في هذا الباب، و يمكن اعتبارها صحيحة و هي كثيرة جدا عن المشايخ تقرب من حدّ التواتر، و إنكار هذا الأمر من باب إنكار الكرامات للأولياء؛ و يقول الإمام الغزالي في كتابه «المنقذ من الضلال»: إنّ أرباب القلوب يشاهدون في اليقظة الملائكة و أرواح الأنبياء و يسمعون منهم كلاما، و يقتبسون منهم فوائد.
و قالوا: في الحقيقة إنّ ذلك (المرئي) هو أيضا مثال و لو كان يقظة [١]. انتهى من ترجمة
[١] شيخ عبد الحق دهلوي در شرح مشكاة فرموده بدان كه در تحقيق رؤيا اختلاف است در ميان عقلاء بجهت اشكالى كه وارد مىشود درين جا و آن اين است كه نوم ضد ادراك است پس آنچه ديده مىشود چيست اكثر متكلمين از اشاعره و معتزله ميگويند كه آن خيالى است باطل نه حقيقت ادراك اما نزد معتزله از جهت آنكه ديدن را شرائط است مثل مقابله و خروج شعاع از باصره و توسط هواي شفاف و امثل آنها و اين جمله مفقود است در منام پس نباشد مگر خيالات فاسده و اوهام باطله. و اما نزد اشاعره از جهت آنكه نوم ضد ادراك است و جاري نشده عادت إلهي تعالى بخلق ادراك در نائم پس آنچه دريافته مىشود حقيقت ادراك نباشد بلكه خيالى بود باطل اما مراد ايشان ببطلان آن همين است كه حقيقت ادراك نيست نه عدم صحت اعتبار آن بتعبير يا بىتعبير زيرا چه بر صحت رؤياي صالحه و حقيقت و حقيت آن اجماع است مر اهل حق را پس اشاعره ميگويند كه در رؤيا حقيقت ادراك نيست و ليكن با وجود آن ثبوتى دارد و مر آن را تعبيرى هست و طيبى گفته كه حقيقت رؤيا پيدا گردن حق تعالى است در دل نائم علوم و ادراك را چنانچه در دل يقظان و وى سبحانه تعالى قادر است بر آن نه يقظه موجب آن و نه نوم مانع از آنچنانچه مذهب اهل سنت و جماعت در باب حواس خمسه ظاهريه است كه عادت او تعالى جاري است كه وقت استعمال حواس ادراك را پيدا مىكند نه آنكه حواس موجب است در ادراك بلكه بمحض خلق او تعالى است نه بتأثير حواس و خلق اين ادراكات در نائم علامت نهاده است بر امور ديگر كه عارض مىشود در ثانى الحال كه تعبير آن مىباشد چنانكه ابر دليل است بر وجود باران و بر اين قول رؤيا حقيقت ادراك است و ميان نوم و يقظه در باب تحقق ادراك باطني فرق نيست آرى در باب ادراك حواس ظاهري البته فرق است زيرا كه در حالت نوم حواس ظاهريه باطل و معطل مىباشد اما حواس ظاهريه را در ادراكاتى كه در حالت نوم حاصل مىشود اصلا دخل نيست چنانچه در حالت يقظه در ادراكاتى كه از كيفيات باطنيه حاصل ميشود اصلا دخل نيست مانند ادراك جوع و عطش و حرارت باطني و برودت باطني و حاجت بول و بر از و امثال آنها و تحقيق حكماء كه در باب رؤيا است موقوف است بر تحقق حواس باطنه و ثبوت آنها مبني است بر قواعد ايشان و حسب اصول اسلاميه ناتمام است چنانچه تفصيل آنها در كتب كلاميه است مجملا درين جا بيان نموده ميشود كه در آدمي قوتى است كه آن را متصرفه ميگويند و از شان اوست تركيب صور و معاني پس اگر در صور تصرف و تركيب كند باين طور كه بعضى را با بعضى ديگر ضم كند مانند انسانى صاحب دو سر يا چهار دست و مانند آنها و يا بعضى را از بعضى فصل كند چون انسانى بىسر و يا بىدست و امثال آنها آن را متخيله مىخوانند. و اگر در معاني تصرف و تركيب كند چنانچه در صور تصرف مىكند متفكره مىنامند و اين قوت در حالت يقظه و نوم هميشه در كار خود مشغول است خصوصا در حالت نوم زيادهتر اشتغال ميدارد. و نفس ناطقه انساني را بعالم ملكوت اتصالى معنوي روحاني است و صور جميع كائنات از ازل تا بابد در جواهر مجرده آن عالم مرتسم و ثابت است و چون نفس را در حالت نوم از تدبير بدن و از مشغله بعالم جسماني و از اشتغال بادراك محسوسات فراغى حاصل مىشود پس بجهت اتصالى كه بآن جواهر مجرده عاليه مىدارد بعضى صور كه در انها