كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم - التهانوي، محمد علي - الصفحة ١٠٢٦ - حرف (الشين) (ش)
الشّركة:
[في الانكليزية]Society ،association
[في الفرنسية]Societe ،association
بالكسر أو الضم لغة اسم مصدر شرك في كذا بالكسر فهو شريك أي مشارك فهي كالمشاركة خلط الملكين، و يطلق على العقد كما في النهاية. و شريعة اختصاص من اثنين أو
- در مرتبه ميباشد و آن را بلفظ صمد نفي فرموده و گاهى به نسبت مىباشد و آن را بلفظ لم يلد و لم يولد نفي فرموده و گاهى در كار و تأثير مىباشد و آن را بلفظ لم يكن له كفوا احد نفي فرموده و نيز گفتهاند كه ارباب مذاهب باطله پنج فرقهاند اوّل دهريه گويند كه عالم را صانع نيست كيف ما اتفق مواد مجتمع شده و صورتها پذيرفته موجود ميشود پس چون مسلمان لفظ هو بر زبان راند از عقائد دهريان بيزار شد دوم فلاسفه بر آنند كه عالم را صانعى است اما صفت ندارد يعني تأثيرات كه در عالم است از وسائط است نه از آن ذات و در حقيقت مذهب هنود نيز همين است و چون مرد مؤمن لفظ اللّه خواند كه دلالت بر استجماع جميع صفات كمال دارد از عقيده اين فرقها خلاص يافت سيوم ثنويه گويند كه يك صانع تمام عالم را كفايت نمىكند زيرا چه در اين عالم بعضى خير و بعضى شر است و خالق خير را خير ضرور است و خالق شر را شر ضرور است لا بد دو صانع بايد خالق خير يزدان است و خالق شر اهرمن پس مؤمن از لفظ احد ازين شرك نجات يافت چهارم بتپرستان كه عبادت بتان را وسيله رواى حاجات دنيوي و ديني خود اعتقاد ميكنند مؤمن بلفظ صمد ازين عقيده صاف شد و همچنين گمراهان اهل كتاب از يهود كه حضرت عزير را فرزند و نصارى حضرت عيسى را فرزند خدا ميگويند پس مؤمن بلفظ لم يلد و لم يولد ازين عقيده پاك شد پنجم مجوسيان مىگويند كه اهرمن در قوت تأثيرات و ايجاد همسر يزدان است و هميشه در جنود يزدان و اهرمن منازعت مىباشد در بعضى وقت حكم يزدان جاري مىشود درر عالم خير و نيكى غالب مىآيد و در بعضى وقت لشكر اهرمن زور مىكند و در عالم بدي و قبيح پيدا مىشود پس مؤمن بلفظ لم يكن له كفوا احد ازين عقيده خالص شد و لهذا اين سوره را اخلاص ناميدند پستر دانستنى است كه تفصيل انواع شرك كه در عالم واقع است اين است كه فرقه دو صانع اعتقاد مىكنند يكى حكيمى كه مصدر خير و نيكوئيها است و آن را يزدان مىگويند و ديگر سفيهى كه مصدر شر و بديها است و آن را اهرمن مىنامند و اين جماعه را ثنويه مىگويند و بطلان مذهب ايشان هم بزبان ايشان ظاهر است زيرا كه آن صانع سفيه اگر پيدا كرده صانع حكيم است پس صادر شدن شر از حكيم لازم آمد و اگر به خودى خود پيدا شده است پس واجب الوجود شد و واجب الوجود را كمال علم و كمال قدرت و كمال حكمت لازم است پس اين واجب الوجود جاهل و سفيه گرديد. و فرقه دوم كه خود را صابئين نامند گويند كه هرچند وجوب وجود و علم و قدرت و حكمت خاص به خدا است ليكن او تعالى كارهاي اين عالم را به ستارهاى آسمانى وابسته گردانيده و تدبير خير و شر را به ايشان تفويض فرموده پس ما را بايد كه ارواح اين ستارها را بغايت تعظيم پيش آئيم تا كار روائي ما كنند و مذهب ايشان نيز بزبان ايشان باطل مىشود زيرا كه اگر خداى تعالى عبادت ما را مىداند پس اين عبادت كواكب لغو و بىحاصل شد زيرا كه تقربى كه ما را بسبب عبادت بجناب او تعالى حاصل شد مستغني خواهد كرد ما را از توسل بارواح اين كواكب و اگر او تعالى عبادت ما را نمىداند پس در علم او قصور افتاد پس واجب الوجود نشد و نيز آن كواكب كه كار روائي ما ميكنند اگر به خودى خود ميكنند پس در قدرت برابر شدند و شرك در قدرت لازم آمد و اگر بقدرت دادن خدا ميكنند پس چنانچه او تعالى آنها را وسائط كار روائي ما ساخته است همچنان داعيه فيضرسانى ما را در دلهاى آنها مىاندازد و خواهد انداخت و نيز هرگاه عبادت آنها مثل عبادت خدا مىكنند پس آنها را برابر خدا كردند پس شركت در عبادت لازم آمد. و فرقه سيوم هنودند گويند كه روحانيات غيبيه كه مدبر امور عالماند صورتهاى رنگارنگ دارند و از مايان در پرده و حجاباند پس ما را مىبايد كه صورتهاى آن روحانيات را از اجسام خوشنمط مثل زر و سيم ساخته بتعظيم پيش آئيم كه تعظيم اين صورتها در حقيقت تعظيم آنها است تا اين روحانيات از ما راضي شوند
و كار روائيهاي ما كنند و ابطال مذهب فرقه دوم عين ابطال مذهب اين فرقه است. و فرقه چهارپيرپرستانند كه گويند چون مرد بزرگى كه بسبب كمال رياضت و مجاهدت مستجاب الدعوات و مقبول الشفاعات شده ازين جهان مىگذرد در روح او قوتى عظيم و وسعتى بس فخيم بهم ميرسد هركه صورت او را برزخ سازد يا بر گور او سجود و تذلل كند يا در مكان عبادت او او را ياد كند يا به نام او نذر و نياز كند و امثال آن پس روح او بسبب كمال او بر ان مطلع مىشود و در دنيا و آخرت در حق او شفاعت مىكند. و فرقه پنجم جماعه از عوام هنودند گويند كه حق تعالى در ذات خود منزه است از آنكه كسى او را عبادت تواند كرد زيرا چه او تعالى در عقل و ذهن مايان نمىآيد و بسبب تنزه او از جسم و تمكن بمكان تصور نمىتواند شد پس سبيل عبادت او همين است كه مخلوقى از مخلوقات او كه مقبول و مقرب او باشد آن را قبله توجه خود ساخته شود تا آنكه توجه ما به سوى آن قبله عين توجه به سوى خدا گردد و مخلوقى كه قابليت اين كار دارد خاص بيك جنس نيست بلكه هركه مقبول درگاه او باشد يا هركه بر امر عجيب و اثر غريب مشتمل باشد قبله مىتواند شد مثل آب گنگ دريا و درخت عظيم الشأن و امثال آنها و اين اقوام ديگران را در عبادت با خدا برابر مىكنند. اما همسر كنندگان در غير عبادت پس بسياراند از آن جمله كسانى كه در ذكر ديگران را با خدا همسر مىكنند و ديگران را مانند نام خدا ذكر ميكنند چنانچه پادشاهان را