كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم - التهانوي، محمد علي - الصفحة ٨٩٧ - فائدة
نمود و دروغ مىتوان گفت ورائي را در وسواس مىتوان افگند كه اين
تمثال حق تعالى است اما بصورت آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم هرگز نتواند برآمد و
بر وى دروغ نتوان بست چه آن حضرت مظهر هدايت است و شيطان مظهر ضلالت و ميان هدايت
و ضلالت ضد است و حضرت او تعالى مطلق است جامع صفت اضلال و هدايت و جميع صفات
متضاده و نيز دعوى الوهيت از مخلوقات صريح البطلان است و محل اشتباه نيست بخلاف
دعوى نبوت و لهذا اگر يكى دعوى الوهيت كند صدور خوارق عادت از وى متصور است چنانچه
از فرعون و امثال او شده بود و نيز از مسيح دجال خواهد شد و اگر به دروغ دعوى نبوت
كند معجزه ظاهر نگردد و اگر گاهى خرق عادت ظاهر شود پس بر عكس دعوى او و بر خلاف
طلب معتقدان او واقع خواهد شد و لهذا هر خارق عادت كه بر دست كاذب مدعي نبوت ظاهر
گردد آن را إهانت ميگويند چنانكه از مسيلمه كذاب ظاهر شده بود كه هرگاه معتقدان او گفتند كه
محمد بر چشم رمد رسيده تف انداخت پس چشم او شفا يافت تو نيز همچنان كن او نيز
همچنان كرد پس چشم آنكس كور شد ديگر بار او را گفتند كه محمد در چاهى كه آبش در
پائين بود تف انداخت پس آب آن چاه بجوش آمد تا آنكه برابر سر او رسيد تو نيز
همچنان كن آخر او نيز همچنان كرد پس آب آن چاه فرورفت تا آنكه خشك شد. بدان كه
احاديث بسيار دلالت مىكند بر آنكه هركه آن حضرت را صلى اللّه عليه و سلم در خواب
ديد در حقيقت آن حضرت را ديد و كذب و بطلان را در آن راه نيست و شيطان كه تمثل و
تلبس بصور مختلفة نموده بر آمدن چه در خواب و چه در بيداري كار اوست نمىتواند شد
كه بصورت آن حضرت بر آيد و خود را در صورتش نمايد و دروغ بندد و آن را در خيال
بيننده در آرد و جمهور علماء اين را از خصائص آن حضرت شمردهاند. اكنون جماعتى بر
آن رفتهاند كه محمل اين احاديث آنست كه كسى آن حضرت را صلى اللّه عليه و سلم
بصورت و حليه مخصوص كه آن حضرت داشت ديده باشد و بس. و بعضى توسعه كرده و گفته كه به شكلى و صورتى بيند كه در وقتى در
مدت عمر شريف بر ان بوده خواه در جواني يا كهولت و يا آخر عمر. و بعضى تضييق كرده
و گفته كه لا بد است كه به صورتى بيند كه در آخر عمر بدان صورت از عالم رفته. و
جماعتى گفتهاند كه ديدن آن حضرت به حليه مخصوص و صفات معلومه ديدن آن حضرت بحقيقت
و ادراك ذات كريمه اوست و ديدن بر غير آن صفات ادراك مثال است و هر دو رؤياى حق
است و از اضغاث احلام نه و تمثيل شيطان را در آن مجال نيست ليكن اوّل حق است و
حقيقت و ثاني حق است و تمثيل اوّل را احتياج به تعبير نيست از جهت عدم تلبيس و ثاني
محتاج است به تعبير پس معني حديث مرقوم آنست كه بهر صورت كه ديده شوم حق است نه باطل و
از شيطان نه. و امام محي السنة نووي گفته كه اين قول نيز ضعيف است و صحيح آنست كه
آن حضرت را بحقيقت ديده خواه بر صفت معروفه وى ديده باشد يا جز آن و اختلاف در
صفات موجب اختلاف ذات نبود پس مرئي در هر لباس و بهر صفت ذات او است. و امام غزالي
را درين مقام تحقيقي ديگر است مبني بر آنكه حقيقت انسان عبارت از روح است مجرد و
بدن آلت است كه مىرساند ديدن او بادراك آن حقيقت و مراد آن حضرت از ان كه فرمود
مرا ديد نه آنست كه جسم مرا ديد بلكه مثالى ديد كه آن مثال آلتي است كه ميرسد آن
معني كه در نفس من است بوي به واسطه آن آلت و بدن جسماني در يقظه نيز از آلت نفس
بيش نيست و آلت گاهى حقيقي است و گاهى خيالي پس آنچه ديده است از شكل و صورت مثال
روح مقدسه او است كه محل نبوت است نه جسم وى و شخص وى. و مثل اين است ديدن ذات او تعالى در منام كه منزه است از شكل و
صورت و ليكن منتهي ميشود تعريفات إلهي بر بندگان خود به واسطه مثال محسوس نوراني
يا جز آن از صور جميله و اين مثال آلت ميگردد در تعريف همچنين ديدن پيغمبر كه ذات
پاك او روح مجرد است از شكل و صورت و لون ليكن چنانكه او را در حالت حيات بدني بود
كه روح مقدس او بدان متعلق بود و آلت ادراك روح و رويت آن مىشد همچنين در حالت
حيات ظاهري آن حضرت بعد از پوشيده شدن بدن مخصوص در روضه مقدسه ابدان مختلفه بر
حسب مصلحت وقت و بر طبق مناسب حال رائي آلات و وسائط ادراك روح آن حضرت مىشوند پس
مرئي نه روح مجرد او است و نه آن جسم و بدن مخصوص چه حضور يك شخص متمكن در مكان
مخصوص در يك زمان بصفات متغايره و صورتهاى مختلفه در مكانهاى متعدده صورت نه بندد
الا بطريق تمثل مثل صورت يك شخص در آئينهاى متعدده متمثل مىگردد پس مرئي در
منامات مثالات روح مقدس او است كه حق است و بطلان را در آن مدخل نيست. اما اختلاف
امثله بجهت اختلاف احوال مراياى قلوب رائيان است چنانكه تفاوت احوال صورت بر حسب
تفاوت حالات آئينها ظاهر ميگردد پس هركه او را در صورت حسن ديد از حسن دين او است
و هركه بر خلاف آن مشاهده كرد از نقصان دين او است و همچنين يكى پير ديده و ديگرى
جوان و كسى كودك و يكى راضي ديده و ديگرى غضبان و يكى باكي و يكى ضاحك همه مبني بر
اختلاف احوال رائيان است پس ديدن آن حضرت معيار معرفت احوال باطن بيننده است. و در
اينجا ضابطه مفيده است مر سالكان را كه بدان احوال باطن خود را بدانند كه تا كجاست
و در چه مقاماند و علاج آن بكنند و در حقيقت آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم آئينه
مصيقل است كه همه صورت حال خودها را در آنجا مىتوان ديد و بهمين قياس بعضى از ارباب تحقيق گفتهاند كه كلامى كه از ان حضرت
در منام بشنوند آن را بر سنت قولي و فعلي عرض بايد كرد اگر موافق است حق است و اگر
مخالفتي دارد پس از ممر خللي است كه در سامعه اوست. اما ديدن آن حضرت در بيداري
بعد از رفتن ازين عالم بعضى از محدثين گفتهاند كه نقل اين از هيچ