كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم - التهانوي، محمد علي - الصفحة ٣٣٢ - فائدة
و الانتصار بقوّة الطالع و زيادة الجاه و الاحترام و الإقبال و العزّة فهو محل اعتماد.
و أمّا بسط التضاعف فمن أجل زيادة العلم و الحكمة و العظمة و الشّوكة و التغلّب على الأعداد، فهو قوي و راسخ جدا. و أمّا بسط التكسير فهو يعمل به من أجل معرفة أحوال المستقبل [١]
[١] و در مجمع السلوك گويد قبض و بسط و خوف و رجا قريباند ليكن خوف و رجا در مقام محبت عام بود و قبض و بسط در مقام اوائل محبت خاص باشد پس كسي كه اوامر و نواهي بجا آرد حكم ايمان دارد و وى را قبضي و بسطي نباشد بلكه خوفي و رجائي ميباشد شبيه بحال قبض و بسط و آن را گمان برد كه آن قبض و بسط است مثلا اگر حيرتي و حزني پيش آيد گمان دارد آن را قبض و اگر اهتزاز نفساني و نشاط طبعي پيش آيد گمان برد آن را بسط. و حزن و حيرت و نشاط و اهتزاز از جوهر نفس اماره است تا چون بنده به اوائل محبت خاص برسد خداوند حال و خداوند قلب و خداوند نفس لوامه گردد درين وقت قبض و بسط بنوبت حاصل ميشود چرا كه آن بنده از مرتبه ايمان به مرتبه رفته فيقبضه الحق تارة و يبسطه أخرى. پس حاصل آنكه وجود بسط باعتبار غلبه قلب و ظهور صفت او است و نفس ما دام كه اماره است قبض و بسط نبود و ما دام كه لوامه است گاه مغلوب ميشود و گاه غالب و وجود قبض و بسط مر سالك را درين وقت باعتبار غلبه نفس و ظهور صفت او ميشود. و در اصطلاحات صوفيه ميگويد ...
و قيل قبض هم قبض نباشد مگر از حركت نفس و ظهور او بصفت خويش. و اما سالك اهل دل هيچ وقت قبض را نيابد روح و انس با وى بدوام باشد هم ازين گفتهاند كه قبض اندكي عقوبت ميباشد از بهر افراط در بسط يعني چون سالك اهل دل را واردات إلهي وارد ميشود و دل از ان پرفرح گردد نفس در ان استراق سمع مىكند و نصيبي از ان ميگيرد و بطبع و جبلي خويش نافرمانى آرد و در بسط افراط مىكند تا آنكه مشابه شود بسط مر نشاط را حق تعالى مقابله اين بر طريق عقوبت قبض ميدهد.
بدان كه چون سالك از عالم قلب بر مىرود و از حجاب قلب كه مر اهل قلب را همين وجود قلب حجاب است بيرون مىآيد و از وجود نوراني كه قلب است متخلص ميشود و بعالم فنا و بقا ميرسد قبض و بسط بديشان مفيد نمىشود و حال درو تصرفي ندارد فلا قبض و لا بسط ...
اوّل بسط عددي و تحصيل آن بر دو نوع است يكى در بسط حروف و ديگرى در بسط تركيب و هر دو مستحسن و معمولاند.
اما طريق اوّل آنست هر كلمة را كه خواهي حروف او را مقطع كن و به بين كه هريك از ان حروف را چه عدد است بحساب ابجد پس استنطاق كن آن عدد را يعني حرف ساز و آن حرف را جمع كن مثلا حروف محمد را مقطع كرديم ميم حا ميم دال شد عدد لفظ ميم ٩٠ بود آن را حرف ساختيم ص شد و عدد لفظ حا ٩ بود او را حرف ساختيم ط شد و لفظ ميم دوم نيز ص شد و عدد لفظ دال ٣٥ بود حرف ساختيم ه ل شد پس مجموع حروف مستحصله از بسط عدد محمد ص ط ص ه ل شد. اما طريق دوم آنست كه هر كلمه را كه خواهي عدد گيري عدد مجموع را جمع كن و استنطاق نماى و حروف كه از ان حاصل آيد جمع كن مثلا عدد مجموع حروف محمد ٩٢ است و استنطاق آن ب ص است و اين طريق عدد زبر اوست و اگر عدد اسمي حروف او گيريم كه ٤٢٢ است و استنطاق سازيم چنين ميشود ر ك د. و دوم بسط حروف كه آن را بسط تلفظ و بسط باطني و بسط ظاهري نيز گويند و آن عبارت است از تلفظ كردن حروف باز بر و بنيات مثلا چون محمد را باسماي حروف او تلفظ كرديم ميم حا ميم دال شد و مجموع حروف مستحصله او اينست م ي م ح ا م ي م د ا ل و ز بر اوّل حروف اسم حرفي را گويند و ما سواي اوّل حروف اسم حرفي را بنيات نامند مثلا اسم اوّل حروف محمد ميم است و اوّل لفظ ميم كه م است اين را زبر و باقي حروفش را كه ي م است بنيات نامند.
سيوم بسط طبعي و آن عبارتست از آوردن حروفى كه مربي و مقوي بود مر حروف مطلوب را بحسب طبيعت چنانكه حروف آتشي را هوائي مربي و هوائي را آتشي مقويست و همچنين حروف آبي را خاكى مربي است و خاكى را آبي مقويست. و حروف آتشي حروف اهطمفشذ و حروف هوائي حروف بوينصتض و حروف آبي حروف جز كس قثظ و حروف خاكى حروف دحلع رخغ پس حاصل بسط طبعي محمد ن ز ن ج است چرا كه ميمش آتشي است در درجه چهارم براى او نون آورديم كه مربي اوست در درجه چهارم از حروف هوائي و براى حاكه خاكى است در درجه دوم زا آورديم كه مقوي اوست از حروف آبي در درجه دوم باز براى ميم ثاني نيز نون آورديم باز براى دال كه خاكى است در درجه اوّل جيم كه مقوي اوست در ان درجه از حروف آبي آورديم.
چهارم بسط غريزيست و آن عبارتست از طالب بودن هريك از حروف آتشي حروف هوائي را كه هم درجه او باشد و بالعكس و يا طالب بودن حروف آبي مر حروف خاكى را كه هم درجه باشد و بالعكس چنانچه الف طالب با است و جيم